اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٦ - ما گدايان خيل سلطانيم
الا وَ انَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَةَ.[١] بدانيد كه يكى از بلاها، تهيدستى و نادارى است.
و چنين جامعهاى، به بالاترين مرگ اجتماعى مرده است.
الْفَقرُ الْمَوتُ الاكَبَرُ.[٢] تنگدستى، مرگ بزرگتر است.
بر اساس آنچه در اين دو نكته مطرح شد، نيازى كه امام سجّاد (ع) در اين بخش از نيايش، بخشى از گستره ستايش و سپاسگزارى خويش قرار داده، از مقوله ديگرى است كه به طور قطع، اصلىترين و مهمترين نياز آدميان به خداوند است؛ يعنى نياز در اصل «بودن»؛ بلكه به تعبير دقيقتر و فلسفىترِ آن، نياز در اصل «هستى» آدميان است. همان نيازى كه در فلسفه الهى و حكمت متعاليه مولانا صدرالدين شيرازى، از آن به «امكان به معناى فقر» يعنى «فقر وجودى» تعبير شده است و بيانگر چگونگى رابطه ميان خلق و خالق به طور عامّ، و رابطه آدميان با خداوند به طور خاصّ است.
نياز و نياز خواهى وجودى و به تعبير فلسفىِ آن، «امكان فقرى» موجودات، از جمله انسان، بدين معناست كه «ذاتاً» وابسته به غير و ظهور موجود ديگرى است، و «ذاتاً» از آن موجود ديگر، هستى يافته است. «ممكنالوجود» بودن به برهانِ انفصال حقيقى- كه اگر وجودى نه «واجبالوجود» بود و نه «ممتنعالوجود» قهراً «ممكنالوجود» يعنى «لاضرورت ازلى» خواهد بود- منحصر در همين «فقر وجودى» است. بدين معنا كه اين، وجودى است كه از جاى ديگر آمده و وابستگى ذاتى به ديگرى دارد. براى همين، فيلسوفان مىگويند: «علّت نياز ممكن به علّت، امكان آن است نه حدوث آن» و مقصودشان از اين «امكان»، همان «امكان فقرى» به معناى «فقر در اصل هستى» است، نه معانى ديگر امكانْ مانند امكان عام، امكان خاص، امكان اخص، امكان استعدادى و ....
گاهى واژه امكان به كار مىرود و مقصود از آن، تعلّق و وابستگى وجود معلولى به وجود علّى، و خاصيّت فقر ذاتى وجود امكانى و وابستگىاش به وجود واجبى- جلّ و علا است. امكان در اين اصطلاح، وصف براى حقيقت عينى وجودهاى معلولى است و «عين الربط بودن آنها نسبت به وجود علّى» را بيان مىكند. و اينكه «امكان فقرى» و «امكان
[١] - همان، حكمت ٣٨٨
[٢] - همان، حكمت ١٦٣