اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٤ - خطرخيزترين سقوطگاه آدمى
توفيقى است كه از سوى او نصيب بندگانش شده است و آنچه را كه فيلسوفان و متكلمان و عالمان، درباره خداوند مىگويند، يا استدلال مىكنند، مسبوق به تجلّى خداوند است؛ چنانكه على (ع) فرمود:
الْحَمْدُللَّهِ الْمُتَجَلّى لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ، وَ الظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ.[١] سپاس و ستايش خداى را كه به آفرينش مخلوقاتش، بر آفريدگان خود نمودار است، و هستى وى، با دليل روشن، بر دلهاى آنان پديدار.
و به تعبير بانوى اكرم اسلام، فاطمه (س)، انديشه خداوند- علاوه بر اينكه در فطرت آدمى ريشه دارد و تاروپود دلها با رشته آن در آميخته است- خداوند خود، مشعل آن را در ذهنها برافروخته است:
ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوصُولَها وَ انارَ فِى الْفِكْرِ مَعْقُولَها.[٢] خداوند، دلها را گستره پيوند با خود گردانيد و مشعل انديشه آن را در ذهنها برافروخت.
|
آفتاب، آمد دليلِ آفتاب |
گر دليلت بايد، از وى روُ متاب[٣] |
|
|
خود نباشد آفتابى را دليل |
جز كه نورِ آفتابِ مستطيل |
|
|
سايه كى بوْد تا دليلِ او بُوَد؟ |
اين بَسستش كه ذليلِ او بُوَد |
|
|
اين جلالت، در دلالت صادق است |
جملهْ ادراكاتْ پس، او سابق است |
|
|
جملهْ ادراكات برخرهاى لنگ |
او سوارِ بادِ پرّان؛ چون خدنگ |
|
|
گر گريزد، كس نيابد گَردِ شه |
ور گريزند، او بگيرد پيش ره.[٤] |
|
از اين رو، خداوند، هيچ گونه نيازى به دليل و گواه ندارد، و اين خود، جلوهاى از استغناى خداوند است كه فرمود: «شَهِدَ اللَّه انَّهُ لا الهَ الّا هو»؛ چرا كه آن حقيقت متعال، چون آفتابى است كه بر هستى تابيده؛ بلكه هستى، ظهور آن حقيقت است:
اللَّهُ نُورُ السَّموتِ وَ الْارَضِ.[٥] خداوند فروغ آسمانها و زمين است.
[١] - نهج البلاغة، خطبه ١٠٨
[٢] - رخساره خورشيد، ترجمه و شرح خطبه حضرت زهرا( س)، ص ٢٠
[٣] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ١١٦.
[٤] - همان، دفتر سوم، بيت، ٣٧١٩- ٣٧٢٣
[٥] - نور، آيه ٣٥