اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٢ - ادب دعا
ادب نشستن در حالت نماز، يعنى نشستن بر روى رانها و نهادن دستها روى زانو و ديده بر دامن دوختن كه «تَوَرُّكْ» ناميده مىشود، و مانند آن. اگر چه معناى ادب، نيكويى و زيبايى و ظرافت در رفتارِ اختيارى است و در معناى نيكويى- كه رفتارى بر وفقِ غرض و هدف زندگى آدمى است- هيچگونه اختلافى نيست؛ ليكن انطباق اين معنا با مصداقها و نمونههاى خارجى آن از نظر جامعههاى گوناگون انسانى متفاوت است.[١]
واژه ادب، بارها در احاديث نبوى آمده است[٢] كه ظاهراً هم معناى سنّتهاى پسنديده و مورد قبول اعراب را دارد، هم چند معناى تازهتر و گستردهتر.
پيداست كه «تأديب» كسانى چون: رعيّت، همسر، كنيز، فرزند و ... عبارت از پرورش اخلاق و آموزش آيينها و سنّتهاى پسنديده «عرب» و احتمالًا برخى شيوههاى تازهاى بود كه اسلام، عرضه مىكرد؛ امّا عباراتى ديگر چون: «اين حديث را بايد به مؤدّب داد» يا «ادب خداوند، قرآن است» و يا حديث معروف «ادَّبنّى رَبّى» و نظاير آنها، نشان مىدهد كه «ادب»، بر تعاليم الهى و نبوى نيز اطلاق مىشده است.
امّا مسئله اين است كه: چرا اين كلمه، همزمان با آغاز اسلام، پديدار شده است و چرا در زبان عربى ريشه روشنى ندارد. لغتشناسان از گذشته كوشيدهاند به اين پرسشها پاسخ دهند. اينان، كلمه «الأدب» و مشتقّات آن را خوب مىشناختند. اين كلمه، دو معناى اساسى دارد: ١. شگفت، هر چيز شگفت، ٢. دعوت به ميهمانى.
از همين جا، مشتقّات مأدُبة، مأدَبة، ادبَة، همه به معناى چيزى است كه براى مهمانى تدارك مىبينند، و نيز ادِب و اديب به معناى «صاحب مأدبة (مهماندار)» است.
و برخى ادب را مأخوذ از همين معناى دوم پنداشتهاند و گفتهاند: ادب، آن چيزى است كه اديب به ديگران مىآموزد. علّت اين نامگذارى آن است كه او هم مانند كسى كه جمعى را به خوراك خوب، مهمان مىكند، مردم را به چيزهايى نيك فرا مىخواند. اين نظر، قرنها مورد قبول بوده؛ امّا برخى ديگر، معناى نخست (/ شگفت) را هم غريب نمىدانند، از آنجا كه ادب، دلانگيز و شگفت است. پس بعيد نيست كه از «ادْب» به معناى شگفت،
[١] - الميزان، ج ٦، ص ٢٥٦
[٢] - معجم لألفاظ بحار الأنوار، ج ١، ص ٣٠٨