اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٥٥ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
و پس راه نمود.
از ميانِ همه آفريدگان، انسان را برترى داده و به «خلافتِ» خويش برگزيده، و به زيبايى و خرد، آراسته است و پيامبران و برگزيدگان را براى تربيت و هدايت خِردهايشان برانگيخته است. بر اين اساس، اگر گلُى را مىستاييم، اين ستايش، ويژه خداوند است؛ چرا كه گُل، جلوهاى از جلوههاى اوست. به گفته عارفان، ظهورى از مظاهر اوست كه نام گُل بر آن نهادهاند و در زير حجابِ اين نام، خدا را پنهان كردهاند، و اگر اين نام را برداريم، جز خدا چيزى نيست؛ نه طراوت و نه بويى، و نه شكل و شمايلى، و نه رنگِ دلآرامى. هيچِ هيچ. مگر نه اين است كه اين گل، در خزان، پَرپَر مىشود و پژمرده و افسرده مىگردد، و تند باد پاييزى، آن را با خود به گوشهاى مىپراكند؟ اگر آن زيبايى و نيكويى و طراوت و دلربايى از آنِ گل بود، پس چرا به زودى و بىماجرا از دست رفت؟!
بنا بر اين، اين همه، از آنِ گل نبود، نه از ذاتيات گُل بود و نه از ويژگىهاى جدايىناپذير آن. عَرضى از عوارض گُل بود كه آمد و خويش را نمود و رفت، باطراوت شد و آن گاه، پژمرده گرديد. سرافرازى كرد و سرانجام، سر به زير افكند و در خاك بوستان؛ فرو رفت. چنانكه سعدى شيرازى مىگويد: «گل بُستان را چنانكه دانى، بقايى و عهد گلستان را وفايى نباشد» و به گفته حافظ:
|
نشانِ عهد و وفا نيست در تبسّمِ گل |
بنال بلبل بيدل كه جاى فرياد است. |
|
و همچنين است ستايشگر. خواه انسان، خواه فرشته يا هر موجود ديگرى كه خدا را مىستايد و سپاس مىگويد. آنان نيز نامهايى بيش نيستند كه «حجابِ تعيّنِ» آنها پرده بر روى جمالِ مطلق و جميل على الإطلاق، كشيده است. از اين رو، جز حق تعالى، در اين ميان نيست كه خويش، خود را مىستايد.
و خود «ستايش و سپاس» نيز چنين است؛ چرا كه در خارج، اصالتى ندارد، جز خداوند. «ليس فى الدّار غيرهُ ديّار». خود ستايش و سپاس كه از هر ستايشگر و سپاسگزارى سر مىزند، جز تقييد و تحديد فعل حق نيست و نام و عنوانى است كه بر چهره فعلِ مطلقِ حق افتاده وآيينهاى است كه فعل اطلاقى عامّ واحد مجرّد نورانى بسيطِ لايتناهى را ارائه مىدهد.
مثال گل، نمونهاى است، وگرنه، هر بلبلى كه بر شاخسارى نشسته و گل را مىستايد و