اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٤٨ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
سخنِ وصل
مولانا جلالالدين محمّد بلخى شاهكارِ عرفانى خود، مثنوى را، كه در اصل، تفسيرى عارفانه بر قرآن كريم و كتابى جامعِ اصولِ طريقت و حاوى اسرارِ عرفان اسلامى است، با بيان شرحِ هجران و فراق آغاز كرده است. دفترهاى ششگانهاش كه شامل زبدهترين لطايف معارف اسلامى و انسانى است، و بر اساس مواجيد وقتِ سراينده اين سرود معنوى به وجود آمده و حكايتِ شكايتهايى است كه «نى» با زبانِ رمز و اشاره، ترجمانى از تجاربِ روحانى وى مىكند. او جدايى و تنهايى و غربت خويش را در غريبستانِ دنياى حسّى، با ناله و نواى «نى»، با همان شور و شوق عارفانهاش سروده است.
|
بشنو اين نى چون شكايت مىكند |
از جدايىها حكايت مىكند |
|
|
كز نيستان تا مرا بُبْريدهاند |
در نفيرم مرد و زن ناليدهاند |
|
|
سينه خواهم شَرحه شَرحه از فراق |
تا بگويم شرح دردِ اشتياق.[١] |
|
امّا امام سجّاد (ع)،[٢] كه در خانه وحى پرورش يافته و جان پاكش در بستر كرامتِ
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت، ١- ٣.
[٢] - مقصود از يادكردِ جلال الدّين محمّد بلخى در اينجا، صِرفاً تبيين و تشريح جايگاهِ رفيع ستاينده بزرگ خداوند و زيورپرستندگان او، امام سجّاد( ع) است، نه به قياس آوردنِ مولانا و همانندان او، بلكه برتر از آنان، با شخصيت الهى و بىبديل فرزندِ بهترينِ بندگان خدا، حضرت محمّد مصطفى٦. امام سجّاد( ع)،« وجه اللَّه»،« خليفه خدا و امينِ او در زمين است» و« وارثِ همه آثار و ودايع نبوّت و امامت و امام و ولىّ خداست»، و باليده در خانه و خانوادهاى كه به اذنِ خداوند و عنايت ويژه او بزرگ داشته شدهاند و نام خدا در آنجا ياد مىشود، و بامدادان و شبانگاهان، او را به پاكى مىستايند:« فىِ بُيُوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ ...»( نور، آيه ٣٦). آرى! آن امامى كه عظمت و جلوه جلال و شكوهِ شخصيت و جمال او، عالم را پُر كرده و پردههاى ظلمت از برابر نور جبين و فروع طلعتش شكافته شده و به مانند خورشيد، از درخشيدنش طبقات فشرده« مِه» پراكنده مىگردد؛ كسى كه شاخه نيرومندِ شخصيت او، از پيكره شخصيت پيامبر گرامى٦ بردَميده است. قياس جايگاه ديگران با جايگاه بيرون از قياس او، بارزترين مصداقِ« قياس مَعَ الفارِق» است؛« ايْنَ التُّرابُ وَ رَبُّ الْاربابِ؟». چه نسبت خاك را با عالم پاك؟. على( ع) در اين باره، فرمود:« لا يُقاسُ بِآلِ مُحَّمدٍ٦ مِنْ هذِهِ الامَّةِ احَدٌ، وَ لا يُسوّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ ابَداً ... در اين امّت، هيچ كس را با خاندان محمّد٦ نمىتوان سنجيد. كسانى را كه مرهون نعمتهاى ايشاناند، با ايشان برابر نتوان داشت، كه خاندان محمّد٦، پايه دين و ستون يقيناند كه افراطكاران به آنان راه اعتدال گيرند و واپس ماندگان به يارى ايشان به كاروان دين مىپيوندند. ويژگىهاى امامت، در آنهاست و بس. و وراثتِ پيامبرى، منحصر در ايشان است»( نهج البلاغة، خطبه ٢).
و بايد گفت: از گمراهيهاى آشكار، بلكه از جفاهاى ناجوانمردانه« ارباب بىمروّت دنيا» و دوستان خرد ناورز، همانان كه دوستىشان دشمنى است، در حقّ اولياى معصوم خداوند كه مظلومان هماره تاريخ و غريبانِ در ميان قوم خويشاند، اين است كه نشستگان بر گِردِ خوانِ نعمت بيدريغشان را، با آن بزرگواران به قياس آورده و در يك رديف بدانند و اين« نظاير» را طِراز آنان بگيرند.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|