اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٣٧ - سرشت دلها بر ربوبيت خداوند
بيرون آورديم و از آن، سبزهاى- گياهى كه از تخم روييده و ساقه و شاخه پيدا كرده پديد كرديم كه از آن- گياه سبز-، دانههاى بر هم نشسته و در هم رُسته بيرون آوريم؛ و از شكوفه خرما بُن خوشههايى است نزديك به هم؛ و بوستانهايى از انگور و زيتون و انار، همانند و ناهمانند- در رنگ و مزه- [برآورديم]؛ به ميوه آن، آن گاه كه بار دهد و به رسيدن آن بنگريد.
هر آينه، در آن، براى مردمى كه ايمان مىآورند، نشانههاست.
الْفَلْقُ: شكافتن چيزى و آشكار ساختن پارهاى از آن از پارهاى ديگر. فَلَقْتُهُ، فَانْفَلَقَ:
شكافتم آن را، پس بشكافت.
فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِعّصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ.[١] پس به موسى وحى كرديم كه عصاى خود را بر دريا بزن. پس [دريا] بشكافت و هر پارهاى چون كوهى بزرگ گشت. الْفَلَق: سپيدهدم، شكاف باز، آفريدگان، حق، آن گاه كه آشكار شود. فَلَقَ: فعل ماضى به معناى سپيدى صبح در وقتى كه نمايان مىگردد، گويى دامنِ تاريكى و گريبان ظلمت را مىشكافد و چهره سپيد خود را مىنماياند. گاهى «فَلَق» به معناى همه آفريدگان است؛ زيرا يك قطره باران مىبارد و انبوه ذرّات بخار، شكافته مىشود، يا يك برگ گياه، زمين را مىشكافد و از دل تيره خاك، سر برمىآورد و خود را مىنماياند. تخم از ميان ميوه، خود را آشكار مىكند. دوباره، تخم شكافته مىشود و شاخهها رو به بالا مىروند و به شكل درختى تناور ظاهر مىگردند. و همين گونه، هستههاى ميوههاى رنگارنگ در دل خاك و در محيط مناسب، سر مىشكافند و درختان انبوه پديد مىآيند ... و هر نوع گياه و مادّه و حيوان، همه و همه از شكافته شدن پديد مىآيند. چنين فرزندى از وجود انسان يا حيوان از راه تخمگذارى يا توليد و شكافته شدن موجود مىشود. اينها همگى شكافته شدن مواد عالم است تا موجود ديگرى از آنها آشكار گردد.
حتّى انديشهها نيز از انديشه ديگرى زاده مىشوند و نيز دانشها از دانش ديگرى. يك انديشه صحيح، به منزله كليدى است كه درهايى از انديشه را به روى خِرد آدمى مىگشايد و از هر درى، درهاى ديگر. على (ع) فرمود:
[١] - شعرا، آيه ٦٣