اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٤٣
١٠٩. مفتاح الفلاح، شيخ بهايى، ترجمه على بن طيفور بسطامى، چاپ اوّل، انتشارات حكمت، تهران، ١٣٦٦.
١١٠. مفردات الفاظ القران، راغب اصفهانى، دارالقلم بيروت، ١٤١٢ ق.
١١١. مقالات شمس، تصحيح و تعليق محمدعلى موحد، چاپ اوّل، انتشارات خوارزمى، تهران، ١٣٦٩.
١١٢. منتخب الاثر فِى الامام الثّانى عَشَرْ (ع)، لطفاللَّه صافى، چاپ دوم، مركز نشر الكتاب.
١١٣. منظومه حكمت (غرر الفرائد)، حاج ملّاهادى سبزوارى، نشرناب، تهران، ١٣١٤ ق.
١١٤. منظومه منطق، حاج ملّاهادى سبزوارى، نشر ناب، تهران، ١٣١٤ ق.
١١٥. مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، آيةاللَّه سيد عبدالاعلى سبزوارى، چاپ سوم، مؤسسة المَنار.
١١٦. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، دارالحديث، چاپ اوّل، قم، ١٤١٦ ق.
١١٧. نفس المهموم، حاج شيخ عباس قمى، ترجمه آيةاللَّه شيخ ابوالحسن شعرانى، دارالكتب الاسلاميّه.
١١٨. نهجالحق و كشف الصدق، للامامِ الحسنِ بنِ يوسفِ المُطَهَّر الحلّى، مؤسسة دارالهجرة، قم، ١٤٠٧.
١١٩. نيايش، دكتر آلكسيس كارِل، ترجمه دكتر على شريعتى، چاپ پنجم، انتشارات الهام.
اى كاش پيران و بزرگان قبيله و تبار من كه در« بدر» كشته شدند مىبودند و مىديدند كه چگونه قبيله خزرج در برابر نيزهها به زارى افتادند.
از شادمانى هلهله مىكردند و مىگفتند: اى يزيد دستت درد نكند.
به تلافى جنگ بدر، بزرگان آنان را كشتيم و حسابمان را با آنان تسويه كرديم.
خاندان هاشم، با سلطنت بازى كردند؛ وگرنه، نه خبرى از آسمان آمده و نه وحىاى نازل شده است.
من اگر انتقام كارهايى را كه« احمد» انجام داد، از فرزندان و خاندان او نگيرم، از ريشه و تبار« خُنُدف» نخواهم بود. خُنْدُف از نياكان پدر يزيد بوده است كه اين عنصر پليد بر او مىنازد( نفس المهموم، ص ٤٣٥).
از اينرو، امام على بن ابىطالب( ع)، درباره اين خاندان منافق و رياكار كه در پوشش مسلمانى مىكوشيدند تا جاهليت را بازگردانند، فرمود:« فَوَ الذّى فَلَقَ الْحبَّةَ وَ بَرَأ النَّسَمَةَ، ما اسْلمُوا وَلكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ اسرُّوا الْكُفْرَ، فَلَمَّا وَجَدوُا اعْواناً عَلَيْهِ اظْهَروُهُ. سوگند به خدايى كه دانه را شكافته و آفريدگان را پديد آورده است، اينان( آل ابوسفيان)، اسلام را نپذيرفتند، بلكه از بيم تسليم شدند و كفر را نهفتند. تا آنكه يارانى بيابند و كفر خود را آشكار كنند و از اسلام، سربتابند»( نهج البلاغة، نامه ١٦)
( مثنوى، دفتر يكم، بيت ٢٦٢- ٢٦٧)
( مثنوى، دفتر يكم، بيت ٤٨-/ ٥٠)
يا اين بيت ابن رومى( ٢٢١- ٢٨٤ ه. ق.) در زبان تازى:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
اگر من در مدح و ثناى تو، به خطا رفتم، تو در باز داشتن از من، به خطا نرفتى؛ چرا كه من نيازهاى خود را« در بيابانى بى كِشت» فرود آوردم؛ يعنى به درگاهى عرض نياز بردم كه بىخير و بركت بود
( گلشن راز)
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
( مثنوى، دفتر يكم، بيت ٢٨٦٢- ٢٨٦٣). و خواجه شيراز سروده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
امام عارفان و سيد و سالار عابدان، در همين نيايش مىگويد:« سَلَكَ بِهِمْ طريقَ ارادتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ في سبيل مَحَبَّتِهِ. آنان( آفريدگان) را به پيمودن راهى كه خود مىخواست، وا داشت و در راه رسيدن به محبّت خويش، برانگيخت».