اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٩٦ - روشهاى خداشناسى
|
جملهْ ادراكات بر خرهاى لنگ |
او سوار باد، پرّان چون خدنگ |
|
|
گر گريزد، كس نيابد گَردِ شه |
ورگريزند، او بگيرد پيشِ ره.[١] |
|
به راستى، اگر مىخواست حقيقتِ خود را از حيطه فهم و ادراك بشر، به كلّى دور دارد و نشانههاى خود را بازگيرد، به هيچ رو، هيچ عقل و ادراكى، به شناخت او راه نمىبرد و حتى كمترين نشان و اثرى از او بر جاى نمىماند. على (ع) فرمود:
لايَسبِقُكَ مَنْ طَلَبْتَ، وَ لا يُفْلِتُكَ مَنْ اخَذْتَ.[٢] آن را كه بجويى از تو پيش نيفتد، و آن را كه بگيرى از دستت نرهد.
اگر آفريدهها بخواهند از قلمرو حكومت او بگريزند، او راه را بر همگى آنان مىبندد:
وَ لايُمكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ. [خداوندا!]، فرار از عرصه حاكميت تو امكانپذير نيست.
|
بادِ ما و بود ما از دادِ تُست |
هستىِ ما جمله از ايجاد تُست |
|
|
لذّتِ هستى نمودى نيست را |
عاشقِ خود كرده بودى نيست را |
|
|
لذّت انعامِ خود را وا مگير |
نُقل و باده و جامِ خود را وا مگير |
|
|
ور بگيرى كيت جُست و جو كند |
نقش با نقاش چون نيرو كند؟[٣] |
|
اگر فرار از خويشتن براى كسى در اين دنيا قابل تصّور باشد، و اگر براى كسى فرار از هستى كه جلوهاى از مشيّت هستىآفرين است، امكانپذير باشد، و اگر براى نقش، فرار از نقّاش قابل تعقّل باشد، فرار از اراده و طلب و حاكميت خداوند نيز قابل تصوّر و امكانپذير خواهد بود. كيست؟ اين ياوه گويى را از موج دريا بشنود كه من از دريا فرار مىكنم و در خشكى كه بيرون از عرصه حاكميت درياست، به هستى خود ادامه مىدهم!! مگر هستى انسان با احساس هر گونه قدرت در خويشتن، موجى از درياى مشيّت و فيض خداى فيضبخش نيست؟! مگر اراده فرار براى بهره گيرى از آزادى نيست؟ بياييد فرار كنيم؛ نه از خويشتن؛ و نه از هستى؛ و نه از زير دست نقاش چيرهدست ازَلْ و ابَدْ، بلكه از هواها و هوسهاى خويش، تا ببينيم آنچه كه مىبايد از آن گريخت خدا و حاكميت و اراده اوست يا
[١] - مثنوى، دفتر سوم، بيت ٣٧١٨- ٣٧٢٢.
[٢] - نهج البلاغة، خطبه ١٠٩
[٣] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٦٠٥- ٦٠٨.