اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٠٩ - شفاعت در آموزههاى اسلام
آنان كه جز خداى را مىخوانند، ياراى شفاعت كردن ندارند؛ مگر كسانى كه به حق گواهى داده باشند و بدانند [كه از چه كسى شفاعت كنند و شفاعت نخواهند كرد مگر از مؤمنان گناهكار].
درباره شفاعت شونده فرمود:
وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ. لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ.[١] و [مشركان] گفتند: «خداى رحمان، فرزندى گرفت». [نه،] او پاك و منزّه است؛ بلكه [آن فرشتگانْ] بندگانى گرامىاند؛ كه به گفتار او پيشى نگيرند و آنان به فرمان او كار مىكنند؛ آنچه را پيش روى آنهاست و آنچه را واپَس آنهاست (كارهايى را كه مىكنند و خواهند كرد) مىدانند و جز براى كسانى كه او بپسندد و خشنود باشد، شفاعت نمىكنند و از ترس او (از ترس عقوبت او يا عظمت و هيبت او) بيمناكاند.
با توجه به اين آيات، مىتوان گفت كه «شفاعت»، اصلى محدود و مشروط است و مژده دادن بدان، از اصول خير و رحمت است. از اين رو، در آموزههاى دينى، شفاعت به طور مطلق و بىقيد و شرط، انكار شده است؛ ليكن در حدّ اذن و خشنودى خداوند از شفاعت كننده و شفاعت شونده، وعده داده شده است.
اصل شفاعت، در حقيقتْ مانند اصول و قوانين جاذبه و حركت و سرعت، محدود و مشروط است. جسمى كه در جاذبه قرار گرفته، اگر در مرز و دسترس تأثير نيروى جاذبه يا ميدان تشعشع مغناطيسى قرار نگيرد، از جاذبه نيروى برتر، برخودار نمىگردد؛ اما اگر در مرز نيروى جاذبه قرار گرفت، از سقوط و انحراف، رهايى مىيابد و به سرعت به سوى آن مىرود. همچنان كه جسم آدمى مانند اجسام ديگر، پيرو اصول و نيروهاى حاكم بر جهان است، نفس و باطن و نهان آدمى نيز بر وفق تطابق عالمها، پيرو اين قبيل اصول و نيروهاست.
[١] - انبياء، آيه ٢٦- ٢٨