اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٦٢ - آداب دعا
كليدهاى گنجينههاى خود را در دستان تو نهاده است؛ زيرا به تو اجازه داده كه از او بخواهى، و هر زمان كه بخواهى درهاى نعمتش را به دعا بگشايى، و ريزش باران رحمتش را طلب كنى.
اگر خداوند، خود، كريمانه اجازه نمىداد و امر نمىكرد كه مرا ياد كنيد: «اذْكُرُونى»، جرئت و جسارت ياد كردن او در هيچ دل و جانى يافت نمىشد. و اين، موهبتى عظيم است كه اولياى بزرگ خداوند با نهايت ادب و ظرافتْ بدان اشارت كردهاند:
|
اذكُرونى اگر نفرمودى |
زهره نام تو كه را بودى؟ |
|
الهى! لَوْ لَاالْواجِبُ مِنْ قَبُولِ امرِكَ لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكرى ايّاكَ عَلى انَّ ذِكْرى لَكَ بِقَدْرى لا بِقَدْرِكَ وَ ما عَسى انْ يَبْلُغَ مِقْدارى حتّى اجْعَلَ مَحَلًا لِتَقْدِيسكَ وَ مِنْ اعْظَمِ النَّعَمِ عَلَيْنا جَرَيانُ ذِكرِكَ عَلى الْسِنَتِنا وَ اذْنُكَ لَنا بِدُعائِكَ وَ تَنْزِيهِكَ و تَسبِيحِكَ. خداى من! اگر نبود پذيرش فرمان تو، كه بايد برده شود، هرگز تو را ياد نمىكردم، در حالى كه ياد كردن از تو نه در حدّ و اندازه من است، نه درخورِ شأن و منزلتِ تو، و مرا نرسد كه جايگاهِ شايستهاى براى تقديس تو باشم؛ [چرا كه تو برتر از آنى] و از بزرگترين نعمتهايى كه بر ما موهبت كردهاى، جارى بودنِ ياد و نام تو بر زبان ماست، و مجاز بودنِ ما بر خواندنِ تو و پرداختن به تنزيه و ستايش توست.
|
اى خداوند، اى قديمْ احسانِ تو |
آن كه دانم، و آن كه نه، هم آنِ تو |
|
|
تو بفرمودى كه: حق را ياد كن |
زآن كه حقِّ من نمىگردد كهن |
|
|
ياد كن لطفى كه كردم آن صبوح |
با شما از حفظ در كشتىّ نوح.[١] |
|
نكته درخور تأمّل اينكه اين اذن و رخصت، تنها زبانى نيست؛ يعنى چنين نيست كه تنها پيامبران از جانب خداوند به ما خبر دادهاند كه شما مجاز به دعا كردن و خواندنِ خداوند و خواستنِ از او هستيد؛ بلكه علاوه بر اعلامِ پيامبران، اذن و رخصتِ ديگرى نيز هست كه كمتر بدان توجّه شده است، و آن، اذن و رخصتِ ساختارى است؛ يعنى ساختار و قواره و شاكله آدميان را به گونهاى پرداخته كه اين اذن و اجازه را خود، از رهگذر «فطرت» دريافته است، در همان صبحگاهِ آفرينش كه خداوند، ذُرّيات آدم را برگرفت و
[١] - مثنوى، دفتر سوم، بيت ٣٣١- ٣٣٣.