اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٧٠ - خطرخيزترين سقوطگاه آدمى
و روزگاران به سر آمد. پدران رفتند و فرزندان، جاى آنان را گرفتند. تا آنكه خداى سبحان، حضرت محمد ٦ را براى انجام يافتن وعدههايش و اتمام رسالتش، برانگيخت».[١]
و او با فراخوان جامع و پايدار خود، اين اجازه و اذن الهى را همراه با حكمتِ ياد و ستايش خداوند، به يادها آورْد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً. وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا. هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً.[٢] اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خداى را بسيار ياد كنيد و او را بامداد و شبانگاه، تسبيح گوييد. اوست آنكه بر شما درود (رحمت) مىفرستد و فرشتگان او نيز، تا شما را از تاريكىها [ى كفر و گمراهى] بر روشنايى [ايمان و طاعت] بيرون آوَرد. و او با مؤمنان، مهربان است.
به راستى، اين همه سفارش اكيد به تسبيح و ستايش خداوند- كه معارف دينى ما سرشار از آن است- به چه منظور است؟ با اينكه غنا و استغناى مطلق او حتى از خودش- چه رسد به آفريدگانى كه هستى و هويّتشان، عين فقر و نادارى است- امرى روشن و مسلم است؛ همچنان كه سالارِ شهيدان، در نيايش خود، بدان اعتراف كرده است:
الهى انْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ انْ يَصِلَ الِيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ، فَكَيْفَ لاتَكُونُ غَنِيّاً عَنّى؟![٣] اى خداى من! تو بىنيازتر از آنى كه از خود، به تو سودى رسد. كجا مانده كه سودى از سوى من، به تو رسد؟!
پاسخ اين پرسش را- كه همواره ذهن برخى سطحى انديشان و كوتاه بينان بدان مشغول است- به روشنى، در كتاب الهى- كه آيين و رسم تسبيح و ستايش است مىيابيم؛ آنجا كه از زبانِ حضرت موساى كليم فرمود:
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. وَقَالَ
[١] - ترجمه بخشى از خطبه اوّل نهج البلاغة
[٢] - احزاب، آيه ٤١- ٤٣
[٣] - مفاتيح الجنان، دعاى عرفه