اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢١١ - همه هستند سرگردان چو پرگار
پرتوِ جهانتاب عشقاند و اين دوگانگى است كه عاشق را از معشوق، ممتاز مىكند؛ يعنى جسم عاشق را نحيف و باريك مىكند، امّا جسم معشوق را صفا مىبخشد و فربه مىكند.
|
هيچ عاشق، خود نباشد وصلجو |
كه نه معشوقش بُود جوياى او |
|
|
ليك عشقِ عاشقان تن زه كند |
عشق معشوقان خوش و فربه كند.[١] |
|
در هر حال، اين ميل و كششِ دو سويه است كه خاك و گياه و باران و آفتاب و كاه و كَهرُبا و نر و ماده را در سراسر عالم به سوى او مىكشانَد و عشق را محرّك همه كاينات عالم به سوى مقصود مىسازد. اين عشق كه قانون هستى است، بر همه عالم حكم مىراند و بر آن، چيره است. و عشق جسمانى انسانى نيز تا آنجا كه در قلمرو غريزه و رابطه بين زن و مرد است، از همين مقوله است:
وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً.[٢] و ميان شما دوستى و مهربانى (رابطه عشق) نهاد.
و در اين مرحله از عشق- كه به قلمرو حياتِ حيوانى مربوط است- آدمى با ديگر حيوانات، تفاوتى ندارد.
با اين حال، در انسان عشقى ديگر نيز هست كه برخاسته از ماهيّتِ انسانى اوست كه نه فقط در قياس با عالم حيوانى، بلكه در قياس با عالم فرشتگان و اقليم «مفارقات» و «مجردات» نيز مايه امتيازها و برترىهاى اوست؛ چرا كه اين عشق، مبتنى بر معرفت قدسى است. حتّى فرشتگان هم، چنانكه از اشارات قرآن كريم بر مىآيد، از اين معرفت، جز بدان اندازهاى كه به آنها آموخته شده، بهرهاى ندارند:
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ. قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.[٣] و همه نامها را به آدم آموخت. سپس آن [چيز] ها را برفرشتگان
[١] - همان، دفتر چهارم، بيت ٤١٩٣- ٤١٩٤.
[٢] - روم، آيه ٢١
[٣] - بقره، آيه ٣١- ٣٢