اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧١ - فيض مدام
زيرا كه هويّت عينى و واقعيت هر موجودى، همان وجود خاص آن چيز است و ماهيّت، بنا بر مسلك فيلسوفانى چون صدرالمتالهين شيرازى كه اصالت در تحقق و اصل در تأثير را از آنِ وجود مىدانند، امرى اعتبارى است كه از وجودهاىخاص انتزاع مىگردد. از سويى، پيشتر نيز گفته شد كه وجودِ هر چيز ممكن و معلول، ظهورِ علّت و شأنى از شئون اوست. به تعبير ديگر، يك وجود رابط است كه «ذاتاً» متعلّق و وابسته به علّت است و هيچ گونه استقلالى از آن ندارد و هرگز اين ويژگى را از دست نمىدهد. بنا بر اين، معلول (جهان و انسان) هم در حال حدوث و پيدايش، و هم در حال بقا و استمرار و همواره بودن، نيازمند علّت است و اين نياز و حاجت، هرگز از او جدا نمىگردد. يعنى همه هستى مدام از او فيض حيات و بودن را مىطلبد و او نيز به دوام، اين طلب و حاجت را پاسخ مىدهد.
يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّموتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.[١] هر كه در آسمانها و زمين است، از او [حاجت] مىخواهد. هر روز وى در كارى است.
آسمانيان و زمينيان، هستىشان از هر سو نياز است؛ نياز به خداوند، همان گونه كه فرمود: «انْتُمُ الْفُقَراءُ الىَ اللَّهِ. شماييد نيازمندانِ به خدا». او نيز هر روز و هر لحظه در پاسخ است.
و روشن است كه اين درخواست و حاجتخواهى، به زبان نيست؛ بلكه به نياز است؛ چرا كه نياز، خود زبانى است كه هستى، با آن با خداى خويش در گفتگوست:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّموتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ.[٢] آيا نديدهاى كه خداى را هر كه در آسمانها و زمين است و پرندگان بال گشاده، به پاكى مىستايند؛ همگى نماز (نيايش) و تسبيح (ستايش) [و نياز] خويش را مىدانند.
نكته مهم، اينكه «شأن» در آيه ٢٩ سوره «الرحمن»، نكره و بىابزار تعريف (الف و لام) آمده است تا اختلاف و تفارق را بفهماند؛ يعنى اينكه فرمود: «خدا هر روز در كارى
[١] - الرحمن، آيه ٢٩
[٢] - نور، آيه ٤١