اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٧٦ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
نمىتواند به امور معنوى اشاره كند، جز با مشاركت وهم و خيال كه لازمه آن، داشتن حدّ و كيفيت و چگونگى است، و از طرفى مىدانيم كه حق تعالى، از كيفيات و چگونگىها و حدود و هيئت داشتن، منزّه است.
بنا بر اين، آنكه خدا را مورد اشاره قرار مىدهد و ادّعا مىكند كه در شناخت وى به حقيقت رسيده است، در حقيقت، چيزى را اراده كرده كه داراى كيفيت و حال است و چنين چيزى، واجبالوجود نيست. پس او واجبالوجود را اراده نكرده است. از اين رو، به طور كلّى، اشاره به ذات مقدّس حق تعالى، محال و ممتنع است. على (ع) در خطبه اوّل نهجالبلاغة كه به تفصيل، درباره توحيد خداوند سخن گفته، فرمود:
لاتَنالُهُ الْاوهامُ فَتُقَدِّرَهُ، وَ لاتَتَوَهَّمُهُ الْفِطَنْ فَتَصَوَّرَهُ. دستِ انديشههاى بلند به دامن كبريايىاش نرسد تا وى را محدود سازد، و تيزهوشى هوشمندان، نمىتواند نقش او را در خيال، تصوير كند.
بنا بر اين، بشر به هر مرتبهاى از مراتب مدح و ستايش دست يابد، مراتبى بالاتر از آن ستايش، وجود دارد، چنانكه پيامبر اكرم ٦ فرمود:
لا احْصى ثَناءً عَلَيْكَ. انْتَ كَما اثْنَيتَ عَلى نَفْسِكَ.[١] تو را ستايش نتوانم كرد.
تو آنچنانى كه خود، خويشتن را ستودهاى.
و از امير مؤمنان نقل شده كه فرمود:
هُوَ فَوْقَ وَصْفِ الْواصِفُونَ.[٢] او برتر از توصيف و تعريفِ توصيف كنندگان است.
يعنى هر وصفى كه براى خدا مىآوريم، به واقع، توصيف او نيست؛ چرا كه توصيف و تعريف، مبتنى بر معرفت و آگاهى از ژرفاى حقيقت حق تعالى و صفات كمال و جلال اوست، و چنين آگاهى و به تعبير دقيقتر، اكتناهِ به ذات و صفات حق، مقدور هيچ بشرى نيست و جز بر تحيّر آدمى نمىافزايد.
در پارهاى از روايات آمده است كه آنچه آدمى در ذهن خود به تصوير مىكشد، هر چند با دقيقترين معانى باشد، چيزى جز پرداخته ذهن او نيست و خداى تعالى، از آن برتر است، اين سخن امام محمّد باقر (ع) كه در مقام توصيف خداوند است، به همين نكته بسيار
[١] - فروع الكافى، ج ٣، ص ٣٢٤
[٢] - التوحيد، ص ٥٧