اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٤ - ديباچهاى بر دعا
روزگارى با موجودى مجهول و ناشناخته و بيرون از خود، سخن نگفته باشد».[١] «تقريباً در تمام ادوار، مردم غرب نيايش كردهاند. جامعه قديم، اصولًا يك سازمان مذهبى بود.
رومىها همه جا معابد را برپا مىداشتند، اجداد قرون وسطاى ما سرزمين مسيحيت را با كليساهاى بزرگ و محرابهاى «گوتيك»-/ كه يك نوع استيل ساختمانى است-/ مىپوشانيدند. در زمان ما هنوز بر فراز هر دهكدهاى ناقوسى بر پاست. مهاجرانى كه از اروپا آمدهاند، نه تنها با دانشگاهها و كارخانهها، بلكه به وسيله كليساها نيز در قارّه جديد (امريكا) تمدّن غربى را بر پا كردهاند. در طول تاريخ ما، نيايش، در شمار احتياجات اوّليهاى در رديف جنگ، ساختمان، كار و دوست داشتن، قرار داشته است».[٢]
دعا، زبان استعداد هر آفريده
در حقيقت، دعا، زبانِ استعداد هر آفريده است در مقام عرض خواهشهاى خود بر درگاهِ تواناى بىنيازى كه مبدأ هر بخشش و توان و تاب هر درخشش وجودى و كمالات آن است:
يَسْئلُهُ مَنْ فىِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فىِ شَأنٍ.[٣] هر كه در آسمانها و زمين است، از او [حاجت] مىخواهد؛ هر روز وى به كارى است.
درخواست آسمانيان و زمينيان از خداوند، خود، اظهار نيازمندى است. از اين رو، براى درخواست، نياز به زبان گشودن نيست. روشن است كه موجودات از هر سو هستىشان وابسته به خدا، بلكه عينِ وابستگى است و به تعبير دقيقتر و فلسفىترِ آن، اين نيازمندى در اصلِ «بودن» است و به كارگيرى لفظ «نياز» در اينجا چندان دقيق نيست؛ زيرا كه ما و همه عالميان در اصل هستى، نيازمند نيستيم، بلكه در اصلِ هستى، عين حاجت و نيازيم. و نسبت ميان آفريدگار و آفريده (خالق و مخلوق)، نسبت ميان دو موجود مستقل نيست كه يكى نيازمندِ ديگرى است؛ بلكه مخلوق عين حاجت به خالق
[١] - حديث دلبردگى، ص ١٠٨
[٢] - نيايش، ص ٢٧
[٣] - الرحمن، آيه ٢٩