اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٣ - خطرخيزترين سقوطگاه آدمى
خداوند، كه در يك گفتگوى دلانگيز و مهربانانه، با ندايى موج خيز و برانگيزنده از پروردگار خويش، به گوش جان شنيد كه: اى «مُزَّمِّلْ»، اى جامه به خود پيچيده! «شب را به نماز برخيز؛ مگر اندكى».[١] و به قصد سير در ديار ملكوت مطلق، خواب را بر خود حرام كردهاند و همه تنْ درد و خواست و نياز و انكسار و تضرعاند؛ آنان كه همانند غنچه، گشايش خود را از دمِ صبح و انفاسِ مسيح گونه آن مىخواهند و صفاى عالم دعا را با همه جهان ماده و لذّات آن، معاوضه نمىكنند. آن پاكترينهايى كه از سراچه حقير هيولانى و خاكدان پست عنصرى، با پر و بال توانمند دعا، به ذروه عوالم امكان و به قاف تجرّد و فناى از فنا طيران مىكنند؛ آن خوبترينها چونان فرشتگان «لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما امَرَهُمْ».[٢] و بالاخره، آن قلندران حقيقى مواطن جبروت و آن درياكشانِ ميخانه عشق الهى و نخستين پاسخگويان به نداى آسمانىِ «ايْنَ الْمُخَفَّفُون!» كه جسم خاكى را همپاى روح افلاكىِ قدسى، در درازا و پنهاى عوالم هستى، معراج دادهاند؛ آن شيعيان پاك على و اولاد كرام او، كه دورد خداوند بر آنان باد.
لسان الغيب شيراز، كسانى را كه براى معرفت خداوند، تنها راه عقل را مىپيمايند و به پاى چوبين استدلال بسنده مىكنند، چه زيبا و پدرانه نصيحت مىكند:
|
حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو |
كه كس نگشود و نگشايد، به حكمتْ اين معّما را |
|
|
نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوستتر دارند |
جوانانِ سعادتمند، پندِ پيرِ دانا را. |
|
اين، راهى است كه اگر با هدايت الهى، به روى بشر گشوده نمىشد، هيچ گاه آدميان آن گونه كه در خورِ منزلت آنهاست، به خداى خويش راه نمىبردند: «وَ لَوْ لا انْتَ لَمْ ادْرِ ما انْتَ» و اگر آن اولياى الهى نمىبودند، آنچنان كه مىبايد، خداى تعالى شناخته نمىشد:
«لَوْلانا ما عُرِف اللَّه».
نكته دقيق اينكه: در آموزههاى دينى، خداشناسى از خودِ خداوند آغاز مىگردد و اين،
[١] - مزّمل، آيه ١- ٧
[٢] - تحريم، آيه ٦؛ همانان كه خداى را در آنچه به آنان فرمايد، نافرمانى نكنند