اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٧٦ - خطرخيزترين سقوطگاه آدمى
بيانگر همه حقيقت انسان نيست؛ زيرا تفارق در اين حدّ را همه انواع حيوانات، نسبت به يكديگر دارند و حال آنكه همه آنها در يك رديف ويك طبقه، يعنى طبقه «حيوان»، قرار مىگيرند.
از دانش منطق كه بگذريم، آدمى در انسانشناسىِ سنّتى، به طورِ عام، و در انسانشناسىِ اسلامى، به طورِ خاصّ، داراى ساختار وجودى ويژهاى است كه او را از رده هر نوع حيوان ديگرى، برتر آورده است؛ در حدّى كه ديگر، «حيوان» نيست؛ بلكه خلاصه و زبده عالم و علّت غايىِ نظام احسنِ هستى است؛ چنانكه در حديث قدسى بدان اشارت رفته:
يَابْنَ آدَمَ! خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى.[١] اى آدميزاده! همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خودم.
|
تاج «كَرِّمنا» ست بر فرق سرت |
طوقِ «اعْطيْناك» آويزِ بَرَتْ |
|
|
تو خوش و خوبى و كان هر خوشى |
تو چرا خود منّت باده كشى؟ |
|
|
جوهرست انسان و چرخ، او را عَرَض |
جملهْ فرع و پايهاند و او غرض |
|
|
اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش |
چون چنينى؛ خويش را ارزان فروش؟ |
|
|
خدمتت بر جمله هستى مفترض |
جوهرى چون نَجْد، خواهد از عرض |
|
|
علم جويى از كُتُبها اى فسوس |
ذوق جويى تو ز حلوا اى فسوس |
|
|
بحرِ علمى، در نَمى پنهان شده |
در سه گز تن، عالَمى پنهان شده.[٢] |
|
عارفان ما، حقيقت وجود آدمى را همان نفحه الهى مىدانند كه خداى تعالى در جان او دميده است:
ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ.[٣] آن گاه، او را بساخت و از روح خويش، در او دميد.
بنا بر اين، در وجود آدمى، روحى است كه در هيچ يك از حيوانات، مطلقاً يافت نمىشود و با داشتن چنين روحى است كه در برابر آفريدگارش و نعمتهاى او، احساس
[١] - علم اليقين، ج ١، ص ٥٠٧
[٢] - مثنوى، دفتر پنجم، بيت ٣٥٧٣- ٣٥٧٩. أتزعمُ انّك جرمُ صغير؟ و فيك آنْطوى العالَمٌ الاكبرُ منسوب به مولا على( ع)
[٣] - سجده، آيه ٩