اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٠ - ادب دعا
تحسين اخلاق و تهذيب اقوال و افعال، و افعال بر دو قسماند: افعال قلوب و آن را نيّات خوانند، و افعال قوالب و آن را اعمال خوانند. و اخلاق و نيّات، نسبت به باطن دارند و اقوال و اعمال، نسبت به ظاهر. پس اديبِ كامل، آن بُود كه ظاهر و باطنش به محاسن اخلاق و اقوال و اعمال، آراسته بُود؛ اخلاقش مطابقِ اقوال باشد و نيّاتش موافق اعمال؛ چنانكه نمايد، باشد و چنانكه باشد، نمايد. پس هر طالبِ صادق، بايد كه همواره ظاهر و باطن را از شوائب مخالفت و مسائت، مهذَّب دارد تا مؤدَّب گردد. و اشارت بدين معناست قول شيخ الاسلام- قَدَّس اللَّهُ رُوحَهُ-: «الْادبُ تَهْذيبُ الظاهر و الباطنِ. پيرايش و پاكيزه كردن آشكار و نهان است».[١]
ادب، كلمهاى متداول در فرهنگ اسلامى است كه ريشه روشنى براى آن دانسته نيست.
در شعر جاهلى ظاهراً به كار نرفته؛ امّا در شعر مُخضرم و احاديث نبوى بارها آمده است.
ادب، نخست، معنايى محدود داشت و از سده دوم هجرى، در تحوّلى بسيار سريع، بر اخلاق و خاصّه اخلاق عملى اطلاق شد. در سده سوم هجرى، دايره معنايى آن گسترش شگفتى يافت: اخلاق، رفتار اجتماعى، رفتارِ فردى، فرهيختگى در امور غير دينى، زباندانى و سخنورى و شعرشناسى. آن گاه بر مجموعه دانشهايى كه مردم فرهنگى را شايسته است، اطلاق شد. اين دانشهاى فراگير، امّا كم عمق به درون جامعه رفت و بيشتر طبقات آن را در برگرفت. در همان احوال، به معناى ظرافت و آدابدانى و شهرىگرى به كار رفت. شريعت اسلام نيز كه رفتار، كردار و اخلاق انسان مؤمن را نظام مىبخشد، همه دستورها و توصيههاى خويش را تحت همين نام در آورد و به دنبال آن، مدرّسان علوم دينى نيز همه تشريفات تعليم و تعلّم را «ادب» خواندند. سپس، صوفيان پديدار شدند و همان لفظ را بر آيينهاى خاصّ خود اطلاق كردند. در سدههاى متأخّرتر، ادب، بيشتر در معناى علوم لغوى و زبانشناختى به كار رفت، تا سرانجام از ادبيات، به مفهوم امروزى سربرآورد.[٢]
ابوالحسين احمد بن فارس بن زكريا بن حبيب رازى مىگويد:
[١] - فرهنگ اشعار حافظ، ص ٥٦( به نقل از: مصباح الهداية، ص ٢٠٧)
[٢] - ر. ك: دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ٧، ص ٢٩٦