اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١١٧ - پرسشهايى چند درباره دعا
مگر نه اين است كه انسانِ دانا و تواناى امروز با بهرهگيرى از فرمانهاى موجى و الكترونيك، مين يا بمب آتشزايى را كه خود ساخته، خنثا مىكند؟ بنا بر اين، چرا خداى توانا نتواند چيزى را كه خود ساخته، با يك فرمان از كار بيندازد و خنثا كند؟ «انَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٍ».
|
آن گمانانگيز را سازد يقين |
مِهرها روياند از اسبابِ كين |
|
|
پَروَرَد در آتش، ابراهيم را |
ايمنىّ روح سازد بيم را |
|
|
از سبب سوزىش من سودايىام |
در خيالاتش چو سوفسطايىام.[١] |
|
مقصود مولانا اين است كه من از سببسوزى خدا حيرانم و در اين باره به حكم عقل و خِرد، اعتمادى ندارم. در مورد كارهاى خداوند هم چون سوفسطاييان، نمىتوانم داورى قطعى و جزمى بكنم؛ چرا كه از يك سو، خداوند، جهان را بر اساس قانون علّت و معلول پديد آورده است و از سوى ديگر، با يك اراده، قانونهاى جارى بر جهان را از اثر مىاندازد و اين، مرا حيران و سرگردان كرده است.
|
چشم بر اسباب از چه دوختيم؟ |
گر ز خوشْچشمان كَرَشم آموختيم |
|
|
هست بر اسباب، اسبابى دگر |
در سبب منگر، در آن افكن نظر |
|
|
انبيا در قطع اسباب آمدند |
معجزات خويش بر كيوان زدند |
|
|
بىسبب، مر بحر را بشكافتند |
بىزراعت، چاشِ گندم يافتند |
|
|
ريگها هم آرد شد از سعىشان |
پشم بز، ابريشم آمد، كَش كَشان |
|
|
جمله قرآن هست در قطع سبب |
عزّ درويش و هلاكِ بُو لهب |
|
|
مرغِ بابيلى دو سه سنگ افكند |
لشكر زفتِ حَبَش را بشكند |
|
|
پيل را سوراخ سوراخ افكند |
سنگِ مرغى كه به بالا پَر زند |
|
|
دُمّ گاوِ كُشته بر مقتول زن |
تا شود زنده همان دَم در كفن |
|
|
حَلق بُبْريده جَهَد از جاى خويش |
خونِ خود جويد ز خونپالاى خويش |
|
|
همچنين ز آغازِ قرآن تا تمام |
رَفْضِ اسباب است و علّت، وَالسّلام.[٢] |
|
مولانا، در مثنوى با اينكه به نظام سَبَب و مُسبّب و يا علّت و معلول در جهان، سخت پايبند است، بر وفق مشرب عارفانه خود، معتقد به «معيّت قيّومى» حق تعالى است. از اينرو، بر اين باور است كه نظام سبب و مسبّب به حوزه تنگ و حيطه ناچيزِ شناختِ بشرى محدود و مقصور نيست. از اينرو مىگويد: من نيز مىدانم كه اگر مثلًا سنگِ چخماق را بر آهن بكوبى، شراره آتش از آن مىجهد؛ امّا بايد دقّت كنى كه تنها علل و اسباب ظاهرى در كار نيست، بلكه بايد به علل و اسباب بالاترى نيز نظر بيفكنى. بايد بدين نكته توجّه كنى كه اين علل و اسباب ظاهرى و طبيعى تا وقتى مؤثّر است كه علل و اسباب باطنى، حكم ديگرى نكند؛ امّا به محض آنكه به اقتضاى مشيّت الهى، علل و اسباب پنهانى دخالت كند، علل و اسباب ظاهرى از اثر مىافتد، چنانكه مثلًا آتش سوزان، در عين حرارت نمىسوزاند، خاك نمىپوساند و دريا غرق نمىكند. او به آدميان هشدار مىدهد كه علل و اسباب ظاهرى، زير سيطره علل و اسباب باطنى است. مبادا كه علل و اسباب طبيعى پرده پندار شود و باعث گردد كه نتوانند اسباب و علل پشت پرده طبيعت را مشاهده كنند و از اسباب و علل پنهانى غفلت ورزند.
نقش دعا و استجابت در جهان
«دعا» در زنجيره علل و اسباب، يكى از علّتها و سببهايى است كه خدا در كار انسان، مؤثّر قرار داده است؛ يعنى اينكه آدمى بايد تمام وجودش به خدا توجّه كند و با او به راز و نياز پردازد، خواسته خود را با او در ميان بنهد و از او مدد بخواهد. درست است كه خدا همه چيز را مىداند و از خواست قبلى و رازِ درونى همه كس آگاه است؛ ولى همان طور كه او در مناسبات بشر با طبيعت نظام، كار و كوشش و عمل و بازده عمل را مقرّر كرده و نابرده رنج، گنجى و ناكرده كار، مزدى ميسّر نساخته، در مناسبات مستقيم انسان با خدا نيز نظام «دعا و استجابت» را مقرّر ساخته است و از همين روست كه فرموده است:
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٥٤٦- ٥٤٨.
[٢] - مثنوى، دفتر سوم، بيت ٢٥١٥- ٢٥٢٥