اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٩٢ - روشهاى خداشناسى
در خداشناسى فطرى به معناى حصولىِ آن، هميشه شناخت، كلى است و نتيجه آن، اين است: «موجودى هست كه جهان را آفريده و آن را به علم و حكمت خويش، تدبير مىكند»، و اين در حقيقت، شناختى غايبانه است كه محصول عقل فطرى آدمى است؛ امّا شناخت حضورى و شهودى، معرفتى است شخصى؛ بدين معنا كه آفريدگار را مىشناسد و رابطه خويش با او را شهود مىكند. اين آگاهى حضورى از خداوند، به دنبال ترك تعلّقات و توجه به جهان مادّه و با انقطاع از خلق، نصيب آدمى مىگردد. در سخنانِ صاحبان عصمت و اولياى بزرگ خداوند، كه پيشتازان عرصه معرفتاند، به اينها اشارتها شده است. اميرمؤمنان على (ع) در نيايش خود با خداوند، بالاترين درجه اين معرفت را طلب مىكند:
الهى هَبْ لى كَمالَ الْانِقِطاعِ الَيكَ، وَ انِرْ ابْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها الَيْكَ، حَتَّى تَخْرِقَ ابْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصيرَ ارْوحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.[١] بار الها! بريدگى و وارستگىِ كامل از هر چيز، و وابستگى و پيوستگى به آستانت را ارزانىام دار، و چشم دلهامان را به فروغِ نظر به خودت روشن گردان تا ديدگان دلها پردههاى نور را بدرند و به معدن عظمت و جلال واصل گردند و جانهاى ما همچون شعاع، به عزِّ قدسِ تو بياويزند.
اين، همان راهى است كه پيروان خود را به پيمودن آن سفارش كردهاند و در اين بخش، بدان اشاره خواهيم كرد. اين، راهى است كه انسانهاى عادى نيز به هنگام اضطرار و درماندگى- كه رابطه خود را با خلق و مظاهر زندگى، بريده و گسسته مىبينند- به آن پى مىبرند و از اين راه، وابستگى وجودى خويش با خدا را در مىيابند.
فى تفسير الامام العسكرى (ع) انَّهُ سُئِلَ مَوْلانَا الصَّادِقُ (ع) عَنِ اللَّهِ، فَقالَ لِلسَّائِلِ:
يا عَبْدَاللَّهِ، هَلْ رَكِبْتَ سَفينهً قَطُّ؟ قالَ: بَلى. قالَ: فَهَلْ كُسِرَتْ بِكَ حَيْثُ لا سَفِينَةَ تُنْجيكَ وَ لا سَباحَةَ تُغنِيكَ؟ قالَ: بَلى. قَالَ: فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُناكَ انَّ شَيئاً مِنَ الأشياءِ قادِرٌ عَلى انْ يُخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ؟ قال: بلى. قالَ
[١] - مفايتح الجنان، مناجات شعبانيه