اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٩١ - آفرينش آغازين
انديشههاى بشر، چون تيرهاى پرّان شوند تا خود را به نهايت قدرت و توانايىاش برسانند، و انديشهاى كه به وسوسههاى شيطانى آلوده نگشته، بكوشد تا سَمندِ فكرت را به ژرفاى هزارْ توى غيبِ ملكوتش براند، و دلها، خود را در راه شناخت صفات او سرگشته و شيدا گردانند، و باريكانديشى خِرد بخواهد تا به صفات او نرسيده، ذاتِ وى را دريابد، دستِ قدرت بازش گرداند؛ چه، پردههاى تاريك غيب را خواهد دريد، و راه به ساحتِ خداى بىعيب خواهد بُرد. آن گاه، پيشانى خورده، باز گردد و به خُردى خود اعتراف كند.
|
اى مگس، عرصه سيمرغ، نه جولانگهِ توست |
عِرضِ خود مىبرى و زحمت ما مىدارى. |
|
(حافظ)
با بيراهه رفتن، او را چنانكه بايد، نتوان شناخت و خداوندان انديشه، صورتى از جلال او را در خاطر خويش نتوانند پرداخت، چه رسد به اينكه او را دريابند و بر او احاطه علمى پيدا كنند.
به راستى ما آدميان كه از توصيف آفريدهاى ناتوانيم، چهسان مىتوانيم كه خداى آفريدگار جهان را توصيف كنيم؟! آفريدگارى كه: قَصُرَتْ عَنْ رُؤيَتِهِ ابْصارُ النَّاظِرينَ وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ اوْهامُ الواصِفينَ.
|
اينهمه گفتيم ليك اندر بَسيج |
بىعنايات خدا، هيچيم، هيچ |
|
|
بىعنايات حق و خاصانِ حق |
گر مَلَك باشد، سياهستش ورق |
|
|
اى خدا، اى فضلِ تو حاجتروا |
با تو ياد هيچ كس نبْوَد روا |
|
|
اين قَدَر ارشاد، تو بخشيدهاى |
تا بدين بس عيب ما پوشيدهاى |
|
|
قطرهاى دانش كه بخشيدى ز پيش |
متّصل گردان به درياهاى خويش |
|
|
قطرهاى علم است اندرجانِ من |
وارهانش از هوا و ز خاكِ تن.[١] |
|
آفرينش آغازين
ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِداعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً.[٢] «جهانيان را به قدرت بىمانندش آفريده، و موجودات را بر وفقِ مرادِ خويش، جامه هستى پوشانده است، بدون نمونهاى كه از آن، اقتباس كرده باشد.
الْابْداعُ، انْشاءُ صَنْعَةٍ بِلَااحْتِذاء، وَ مِنْهُ قيلَ: «رَكِيَّةٌ بَديعٌ» اىْ «جَديدَةُ الْحَفْرِ». وَ اذَا اسْتُعمِلَ فىِ اللَّهِ تَعالى فَهُوَ ايجادُ الشّىء بِغَيْرِ آلَةٍ، وَ لامادَّةٍ، وَ لازَمانٍ، وَ لامَكانٍ، وَ لَيْسَ ذلِكَ الّاللَّهِ.[٣] ابداع، پديد آوردن چيزى و پرداختن كارى است، بىنمونه پيشين. از اين رو گفته شده است: «رَكِيَّةٌ بَديعٌ؛ چاهى كه به تازگى كَنده شده» يا «جديداً حفر شده است». و هرگاه اين واژه در مورد خداى تعالى منظور شود، عبارت است از پديد آوردنِ چيزى، بدون ابزار و مادّه و بىدخالت زمان و مكان.
بديع: مبالغه ابداع و وصف ذاتى است به معناى «مُبدِع»؛ يعنى آفريننده بىنمونه و مثال و بىسابقه مادّه و مدّت است و به معناى «مُبْدَع»، آفرينش بىمانند؛ چنانكه خلق و تقدير
[١] - ابْتَدَعَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ ابتداعاً
[٢] - ابْتَدَعَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ ابتداعاً
[٣] - مفردات، ص ١١١