اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٢ - ساز و برگ حيات آدمى
است» كه در روز پيش و پس آن نبوده و نخواهد بود، آموخت كه كارهاى او، هيچ كدام تكرار ديگرى نيست و هيچ شأنى از شأنها، مانند ديگرى نيست. بنا بر اين، آنچه مىكند، بىالگوست؛ يعنى «ابداع» و «ايجاد» است. از همين روست كه خود را «بَدِيعُ السَّموتِ وَالْأَرْضِ»[١] ناميده است.
حضرت على (ع) در گفتارى فرمود:
الْحَمْدُ للَّهِ الذَّى لايَمُوتُ وَ لاتَنْقَضِى عَجائِبُهُ. لِانَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فىِ شَأنٍ مِنْ احْداثِ بَدِيعٍ لِم يَكُنْ.[٢] سپاس و ستايشْ خدايى راست كه نمىميرد و كارهاى شگفت و حيرت آورش، پايان نمىگيرند؛ چرا كه وى، هر روز در كارى است؛ كارى نوپديد و بى سابقه، كه هرگز نبوده است.
چكيده سخن، اينكه خداى تعالى از سرِ لطف و مهر، همه درهاى نياز به خلق را به روى ما بست؛ جز درِ نياز به خود را و ما را با ابداع خود، از كتَم عدم به عرصه بروز و ظهور آورد و از درياى بىساحلِ نعمت حيات، برخوردارمان كرد و همواره به نيازهاى وجودى ما براى بودنمان پاسخ گفت:
وَ آتا كُمْ مِنْ كُلِّ ما سَألتُمُوهُ.[٣] و از هر چه خواستيد، به شما داد.
و بى شمار، نعمت بخشيد:
وَ انْ تَعُدوُّا نَعْمَتَ اللَّهِ لاتُحْصُوُها.[٤] و اگر [بخواهيد] نعمت خدا را بشمريد، آن را شمار نتوانيد كرد.
با اين همه لطف و مهر، چگونه مىتوانيم او را بستاييم و حقّ شكر نعمتهايش را به جاى آوريم؟! به گفته شيخ شيراز: هر نَفَسى كه فرو مىرود، مُمِدِّ حيات است و چون بر مىآيد، مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نَفَسى، دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى، شكرى واجب.
|
از دست و زبان كه برآيد |
كز عهده شكرش به درآيد؟ |
|
بلكه بايد گفت: بر هر شكرى، شكرى واجب و هر ستايشى را ستايشى لازم است. آيا جز اينكه اعتراف كنيم، كه هرگز نمىتوانيم پاس نعمتهايش را بداريم، راه ديگرى داريم؟
براى همين است كه در مناجات شاكرين فرمود:
كَيْفَ لى بِتَحْصيلِ الَشُكرِ وَ شُكْرى ايَّاكَ يَفْتَقِرُ الى شُكْرٍ فَكُلَّما قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ وَجَبَ عَلَّىَ لِذلِكَ انْ اقُولَ لَكَ الْحمْدُ. فَكَيْفَ نُطِيقُ حَمْدَهُ، امْ مَتى نُؤَدّى شُكْرَهُ؟ لا، مَتى؟
|
بنده همان بِهْ كه ز تقصير خويش |
عذر به درگاهِ خداى آورَد |
|
|
ور نه، سزاوار خداوندىاش |
كس نتواند كه به جاى آورَد. |
|
ساز و برگ حيات آدمى
وَ الْحَمْدُ للَّهِ الذَّى رَكَّبَ فِينا آلاتِ الْبَسْطِ، وَ جَعَلَ لَنا ادَواتِ الْقَبْضِ، وَ مَتَّعَنا بِارَواحِ الْحَيوةِ، وَ اثْبَتَ فِينا جَوارِحَ الْاعْمالِ وَ غَذَّانا بِطَيِّباتِ الّرِزْقِ، وَ اغْنانا بِفَضْلِهِ، وَ اقْنانا بِمَنِّهِ. و سپاس و ستايشْ پروردگارى را كه در وجود ما ابزار قبض و بسط (رگ و پى و اندامها و مايههاى اندوه و گشايش و غم و شادى) را درهم آميخت و جانهاى حيات را در ما دميد و از نشاط و آسايش زندگى، برخوردارمان كرد، و اندامها و نيروها را [براى كار كردن]، در پيكر ما برپا داشت، و با روزىهاى پاك و پاكيزه و خوش، ما را پروريد، و به فضل و احسانش، بىنيازمان كرد و از خوان نعمت بىدريغش، سرمايهمان بخشيد.
آلات: جمع آلت به معناى ابزار، اندامهاى بدن و حواسّ آدمى.
الادوات: جمع اداة: ابزار، آلت، وسايل.
الْبَسطْ: مصدر بَسَطَ، فراخى، گشادى، پهنى، سرور و شادمانى.
قَبَضَ قبضاً: انقباض، فشردگى، گرفتگى.
قَبَضَ الشَىء: آن چيز را در مُشت گرفت، نگاه داشت، آن چيز را تنگ كرد.
قَبَضَ عَنِ الْامرِ: او را از آن كار باز داشت.
[١] - بقره، آيه ١١٧
[٢] - الكافى، ج ١، ص ١٤١
[٣] - ابراهيم، آيه ٣٤
[٤] - ابراهيم، آيه ٣٤