اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٤٢ - ١ آفرينش آدمى در نيكوترين چهره
روست كه به نقل پارهاى از عارفان، از پيامبر گرامى ٦ رسيده است كه فرمود:
«انَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلى صُورَتِهِ» يا «عَلى صُورَتِ الرّحمن» خداوند آدمى را بر صورت و چهره خويش يا بر چهره رحمان آفريد. سخن آن بزرگوار كه فرمود: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ. آن كس كه خود را شناخت، پروردگارش را شناخته است» بر همين اساس بنياد شده است.[١]
مرحوم حاج ملّا هادى سبزوارى نيز در اين باره مىگويد: انّ اللَّه خَلَقَ آدَمَ عَلى صُورَتِهِ، صورت او همچنان كه گذشت، صفات جلال و جمال او و صفات ثبوتيه و سلبيّه او و صفات تنزيهيّه و تشبيهيّه اوست و آدم، مخلوق بر صورت اوست؛ يعنى مظهر است همه صفات او را. پس به جنبه تنزّه و تجرّد، روحش مظهر صفات تَنْزيهيه حق تعالى است.
سپس از عارفى نقل مىكند كه خداوند جلّ شأنه، خواست ظاهر كند ذاتش را در صورت جامعه. پس ظاهر فرمود خود را در صورت انسان. و خواست ظاهر بفرمايد اسما و صفاتش و افعالش را درصورت مفصّله، پس ظاهر فرمود آنها را در صورت عالم. پس مشاهده نمىكند؛ مگر ذات اقدس و صفاتش را در اين دو مظهر. همچنين عارف نيز به او مشاهده نمىكند؛ مگر در اين دو آينه و از اين مقام. فرموده نبى ختمى ٦، «رَأيْتُ رَبى لَيْلَةَ الْمِعْراجِ فىِ احْسَنِ صُورَةٍ. در شب معراج، پرودرگارم را در زيباترين و نيكوترين صورت ديدم» و اراده فرموده صورت خود آن حضرت را؛ زيرا كه احسن ازصورت انسان كامل، نيست؛ خاصه صورت ختم اولى العزم و الرسل و الانبياء و عبادللَّه الصالحين العارجين الى جنابه تعالى فى السلسلة العرُوُجِيَّةِ سلام اللَّه عليهم اجمعين- وَ لِهذا قالَ امير الْمؤمنينَ على (ع) اوالْامامُ النَّاطِقِ بِالْحَقّ جَعْفَرِ الصَّادِقِ (ع):
«الصُّوَرةُ الْانسانِيَّةُ هِىَ اكْبَرُ حُجَجِ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ، وَ هِىَ الْكِتابُ الذّى كَتَبَهُ بِيَدِهِ، وَ هِىَ الْهيْكَلُ الذِّى بَناهُ بِحِكَمته، وَ هِىَ مَجْمُوعُ صُوَرِ الْعالَمينِ، وَ هِىَ الْمُخْتَصَرَةُ مِنَ اللُّوح الْمَحفُوظ، وَ هِىَ الشَّاهِدَةُ عَلى كُلِّ غايبٍ، وَ هِىَ الْحُجّةُ عَلى كُلِّ جاحد، وَ هِىَ الطَّريقُ الْمستَقيمُ الى كُلِّ خَيرٍ وَ هِىَ الْجِسْرُ (وَ هِىَ الصِّراطُ) الْمُمْدُودُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ. صورت و چهره انسانى كه بزرگترين
[١] - ارشاد العقل السليم إلى مزايا الكتاب الكريم، ج ٦، ص ٤٤٧