اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٧ - مفهوم دعا
|
شه چو عجزِ آن حكيمان را بديد |
پا برهنه جانبِ مسجد دويد |
|
|
رفت در مسجد، سوىِ محراب شد |
سجدهگاه از اشگِ شه، پُر آب شد |
|
|
چون به خويش آمد ز غرقابِ فنا |
خوش زبان بگشاد در مدح و دعا |
|
|
كاى كمينه بخششت مُلكِ جهان |
من چه گويم چون تو مىدانى نهان؟ |
|
|
اى هميشه حاجتِ ما را پناه |
بارِ ديگر ما غلط كرديم راه |
|
|
ليك گفتى گر چه مىدانم سِرت |
زود هم پيدا كُنَش بر ظاهرت |
|
|
چون برآوَرد از ميانِ جان خروش |
اندر آمد بحرِ بخشايش به جوش |
|
|
در ميانِ گريه خوابش در رُبود |
ديد در خواب او كه پيرى رو نمود |
|
|
گفت: اى شه، مژده! حاجاتت رواست |
گر غريبى آيدت فردا، ز ماست |
|
|
چون كه آيد او، حكيمى حاذق است |
صادقش دان، كو امين و صادق است |
|
|
در علاجش سحرِ مطلق را ببين |
در مزاجش قدرتِ حق را ببين.[١] |
|
امام سجّاد (ع)، زيور و زينت پرستندگان، اين «زيباترين روح پرستنده»،[٢] به هنگامِ نيازخواهى از خداوند، بدين سان نيازش را به زبان مىآورد:
الَلَّهُمَ وَلىَ الَيْكَ حاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْها جُهْدى، وَ تَقَطَّعَتْ دَونَها حِيَلى، وَ سَوَّلَتْ نَفْسى رَفْعَها الىَ مَنْ يَرْفَعُ حَوائِجَهُ الَيْكَ وَ لايَسْتَغْنى فى طَلِباتِهِ عَنْكَ، وَ هِىَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخاطئينَ، و عَثْرَةٌ مِنْ عَثراتِ الْمُذنِبينَ، ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذكيرِكَ لى مِنْ غَفْلَتى، وَ نَهَضَتُ بِتَوفِيقكَ مِنْ زَلَّتى، وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدكَ عَنْ عَثْرَتى، وَ قُلْتُ: سُبْحان رَبّى، كَيْفَ يَسْألُ مُحْتاجٌ مُحتاجاً، وَ انّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ الى مُعْدِمٍ.[٣] بارالها! مرا به تو حاجتى است گرانبار و بيش از تاب و توانم، كه در برآوردنش چارهانديشىهايم، راه به جايى نبرده است؛ و نَفْسِ فريبگر من نيز بردن اين نياز را پيش كسى كه حاجتهايش را از تو مىطلبد و در خواستههاى خويش، از تو بىنياز نيست، بر من آراسته و بدان فريفته است، حال آنكه حاجتخواهى از خلق، لغزشى از لغزشهاى خطاكاران و هبوط و بيراهه رفتنِ گناهكاران است. آن گاه اى خداى من! با يادآورى و
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٥٥- ٦٥.
[٢] - تعبير از كتاب نيايش
[٣] - صحيفه سجّاديه، ترجمه نگارنده، ص ٩٤( دعاى سيزدهم)