اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢١٣ - همه هستند سرگردان چو پرگار
وَلكِنْ لَّاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ.[١] آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كه در آنهاست، او را به پاكى مىستايند، و هيچ چيز نيست، مگر آنكه او را به پاكى ياد مىكند.
|
ذرّه ذرّه عاشقانِ آن كمال |
مىشتابند در عُلّو همچون نهال |
|
|
«سَبّحَللَّهِ» هست اشتابشان |
تنقيهى تن مىكنند از بهرِجان.[٢] |
|
ثالثاً اگر چه «حبّ الهى» بالاصاله به ذات مقدّس اوست، يعنى خود، ذات خويش را دوست مىدارد؛ ليكن بالتّبع به خير و كمال آفريدگانش، كه جلوههايى از اويند، با اختلاف مراتب و درجاتى كه دارند، تعلق مىگيرد و حُبّ به چيزى، مستلزم حُبّ به آثارِ آن چيز است. بر اين اساس و به مقتضاى حكمت و عنايت او، رساندن آفريدگان به هدفِ مطلوب و غايتِ آنها به دست اوست؛ «بَعَثَهُمْ فى سبيلِ محبّته».
بنا بر اين، كاروان هستى، همچنان كه جلوه حبّ الهى است، در يك حركت حبّى به اراده و مشيّت خداوند، رو به سوى محبوب خويش در حركت و تكاپوست؛ زيرا كه عارفان، معشوق را آغازگرِ عشق و محبّت مىدانند و «يُحبُّهُمْ وَ يُحبُّونَه» اشارتى بدين معناست.
|
عالم از شور و شرِ عشق، خبر هيچ نداشت |
فتنهانگيز جهان، غمزه جادوى تو بود. |
|
(حافظ)
و مقصد نهايى آنها در اين سلوكِ هماهنگ، اوست؛ چه بدانند كه در اين «محرابگه هستى» معبودشان كيست و چه ندانند:
|
خبردارى كه سيّاحان افلاك |
چرا گردند گِرد مركز خاك؟ |
|
|
در اين «محرابگه» معبودشان كيست؟ |
وزين آمدْ شدن، مقصودشان چيست؟ |
|
|
چه مىخواهند از اين محمل كشيدن؟ |
چه مىجويند ازين منزل بُريدن؟ |
|
|
همه هستند سرگردان چو پَرگار |
پديد آرنده خود را طلبكار. |
|
(نظامى)
[١] - اسراء، آيه ٤٤
[٢] - مثنوى، دفتر پنجم، بيت ٣٨٥٨- ٣٨٥٩.