اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٩٢ - شرايط اجابت دعا
زبان خويش است.
|
آدمى مخفى است در زير زبان |
اين زبان، پرده است بر درگاه جان. |
|
همچنان كه امير مؤمنان فرمود:
تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَانّ الْمَرْء مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ.[١]
|
آدمى پنهان بود زير زبان |
رو سخن گو تا شناسندت كسان. |
|
طبعاً اين صحنه بسيار حسّاس و خطرخيز، رويارويى دو نوع عشق بود كه با يكديگر در نزاع بودند و هر يك مىكوشيد تا يوسف را در حوزه جاذبه خود در آورند، يعنى «حبّ و هَيَمانِ الهى» از يك سو، و «عشق و دلدادگى حيوانى از سوى ديگر» بود و آنچه او بر زبان راند، بيانگرِ انقطاع و گسستن او از غير و پيوستن به خداست. براى همين، در پاسخ زليخا نگفت: «چنين كارى را نمىكنم» يا «بدين كار زشت و ناجوانمردانه، خود را نمىآلايم» و يا «از گزند تو به خدا پناه مىبرم»- كه همگى حكايت دلبستگى به علّتها و سببها و مددخواهى از آنهاست- بلكه فرمود: مَعاذَ اللَّهِ انَّهُ رَبّى احْسَنَ مَثْواىَ. پناه مىبرم بر خدا، كه او پروردگار من است و جايگاهم را نيكو داشته است.
و روشن است كه مقصود از «پروردگار» در «انَّهُ رَبّى»، همان پروردگار جهانيان است كه يوسف، بدان مىنازد، نه عزيز مصر، كه پارهاى از مفسّران پنداشتهاند؛ چرا كه پاس داشتن و پاييدن عزيز مصر نيز، همچون پرداختن و روى كردن به علّتها و سببها در اين صحنه خطرخيز و مردافكن، با توحيد ناب، كه او در گفتگوى با دو يار زندانىاش در ميان نهاد، سازگار نيست.[٢] اين روى كردن به خدا و از ياد بردنِ سببها، حتّى بيرون افكندنِ يادِ
[١] - نهج البلاغة، حكمت ٣٩٢
[٢] - پارهاى از مفسّران بر آناند كه مقصود از« رَبّ» در« انَّهُ رَبّى»، عزيز مصر است كه به يوسف( ع)، نيكى كرده و بهترين وسايلآسايش زندگى را در اختيار او گذارده بود. براى همين فرمود:« او پروردگار من است و جايگاهم را نيكو داشته است. به راستى كه ستمكاران، رستگار نشوند»؛ ليكن با تأمّل در سوره يوسف، بويژه آياتى كه گفتگوى او و دويار زندانىاش را مطرح كرده است، روشن مىشود كه يوسف، هر جا كه سخن از پروردگار و مولاى خويش به ميان آورده است، مقصودش پروردگار جهانيان است؛ همان پروردگارى كه تحت سرپرستى و ولايت خود، يوسف را از تاريكى بُنِ چاه به دَر آورد و تا اوج و فرازِ پادشاهى مصر و برتر از آن، پايگاه والاى پيامبرى و حكمت و دانشِ تعبير خوابها و تأويل رويدادها، بالا بُرد و به پاس پرهيزگارى و شكيبايىاش در برابر پيشامدهاى طاقتسوز و نگاهداشتِ ادبِ حضورِ خداوند و نافرمانىِ زليخا، كه فرمانِ كامخواهى از او را صادر مىكرد و با گفتنِ« هَيتَ لَكَ. تو را آمادهام»، او را به سوى خويش فرا مىخواند،« احْسَنُ الْقَصَص» را در نامه پايانى خود، قرآن كريم، مايه عبرت و پند آموزى خردمندان قرار داد« لَقَد كانَ فىِ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاولى الْالباب» به دو يار زندانىاش كه يوسف را برده عزيز مىپنداشتند، فرمود:« إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ، وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَيْءٍ ذلِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ، يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ، مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ انِ الْحُكْمُ إِلَّا للَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ. من كيش گروهى را كه به خدا ايمان نمىآورند و به جهان واپسين باور ندارند، رها كردهام؛ و از كيش پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب، پيروى كردهام. ما را نرسد كه چيزى را با خدا انباز گيريم. اين از فزونبخشى خداى بر ما و بر مردم است؛ وليكن بيشتر مردم، سپاس نمىدارند. اى دو يار زندانىِ من، آيا خدايان پراكنده بهترند يا آن خداى يگانه چيرهشونده بر همه؟ شما جز او( خداى يكتا) را نمىپرستيد، مگر نامهايى[ بىمحتوا و بىمسمّا] كه شما و پدرانتان ناميدهاند[ و] خدا هيچ حجتّى براى آنها فرو نفرستاده است. حُكم[ و فرمانروايى] جز خداى را نيست. فرمان داده است كه جز او را نپرستيد. اين است دين راست و استوار، وليكن بيشتر مردم نمىدانند»( يوسف، آيه ٣٧-/ ٤٠)