اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٨٩ - انسان اسلام
و زمين و كوهها عرضه كرديم، ولى از برداشتن (پذيرفتن) آن، سر باز زدند و از آن ترسيدند و آدمى آن را برداشت. به راستى كه او، ستمگر و نادان است.
آنجا كه حافظ در شعر معروفش:
|
دوش ديدم كه ملائك درِ ميخانه زدند |
گِل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند. |
|
از «دوش» يا «شب تاريكِ» قبل از روشنايىِ صبح، سخن مىگويد، به بيانى رمز آلود، به آن «امانت» الهى اشاره دارد كه:
|
آسمان بار امانت نتوانست كشيد |
قرعه كار، به نام من ديوانه زدند. |
|
يعنى انسان، در محضر الهى، قبل از روز تجلّى و فرود آمدنش به زمين، در عرصه ميثاق ازلى با خداوند گفتگو كرد؛ آن گاه كه انسان در لبيك به نداى خداوند كه «آيا من پروردگار شما نيستم؟» پاسخ مثبت «بَلى» را به زبان آورد. آيه «الَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»[١] بيانى رمزى است از رابطه ميان انسان و خدا، پيش از آفرينش و عرصه پذيرش آن «امانت».
در اينكه اين امانت چيست، مفسران اختلاف كردهاند. بيشتر، آن را «تكاليف» الهى دانستهاند و برخى، «اختيار و آزادى اراده» گفتهاند و بعضى «عقل» كه ملاك تكليف است و اين معانى، قابل جمعاند.[٢]
مراد از عرضه داشتن اين امانت بر آسمانها و زمين و كوهها، و امتناع آنها از پذيرفتن آن و پذيرفتن انسان، اين است كه آنها استعداد حمل اين امانت را ندارند
[١] - اعراف، آيه ١٧٢
[٢] - برخى ديگر گفتهاند كه از حرف غايت( لام- تا) كه در آغاز آيه بعد است، بر مىآيد كه آن امانت، چيزى است مربوط به نفاق و شرك و ايمان، و حاملان آن، متصفاند به يكى از اينها. از اين رو آن امانت،« ولايت الهيّه» يا دين حق است كه در داشتن اعتقاداتِ درست و عمل به كارهاى نيك و شايسته و پيمودن راه كمال، خلاصه مىشود و دارنده آن، مؤمن و فاقد آن، مشرك و مدعى دروغين آن، منافق است. چنانكه در بالا گفته شد، همه اين معانى كه درباره« امانت» گفته شده است، قابل جمعاند؛ چرا كه« اختيار و آزادى اراده» و همين طور« عقل»، مبناى« تكليف» هستند و تكليف نيز مقدمه وصول به مرتبه« ولايت الهى» است