راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥١ - باب هفتم در حقيقت مرگ و آنچه مرده تا نفخه صور در گور مىبيند
اوّل- آن كه چشم، گوش، زبان، دست، پا و جميع اعضايش از او گرفته شده و زن و فرزند و خويشاوندان و ديگر آشنايان او را از وى جدا ساخته و اسبان و ستوران و غلامان و خانهها و ديگر املاك وى را از او سلب كردهاند. و تفاوتى نيست ميان اين كه اشياى مذكور را از انسان بگيرند يا آن كه انسان را از اين اشيا جدا كنند، زيرا آنچه درد آور است فراق اين اشياست، و فراق گاهى بدين صورت واقع مىشود كه اموال انسان را يكجا غارت كنند، و يا آن كه او را به بردگى گيرند و از اموال خود محروم سازند، و درد در هر دو حالت يكى است.
معناى مرگ سلب انسان از دارايى اوست از طريق سوق دادن او به جهان ديگرى كه با اين
جهان تناسبى ندارد، چه اگر او را در دنيا چيزى است كه بدان انس مىگيرد و به آن آسايش مىيابد و به وجود آن پايبند است، پس از مرگ حسرت و افسوس او بر آن زياد و رنج و ناراحتى او در مفارقت آن دو چندان خواهد بود بلكه دلش همواره متوجّه تك تك اموال و املاك و موقعيّت خود مىباشد و حتى از جامهاى كه مىپوشيده و بدان شاد مىشده دل بر نمىدارد. ليكن اگر جز به ذكر خدا شاد نشود و جز با او انس نگيرد در آخرت تنعّم او بزرگ و سعادتش كامل خواهد بود، چه او را به محبوبش واگذاشتهاند و موانع و سرگرميها را از ميان برداشتهاند و اسباب دنيا همگى باز دارنده از ذكر خداست. اين يكى از دو صورت اختلاف ميان حال مرگ و حال زندگى است.
دوّم- آن كه با مرگ چيزهايى بر او كشف مىشود كه در زندگى بر او مكشوف نبوده است چنان كه بر بيدار چيزهايى مكشوف مىشود كه در خواب بر او مكشوف نيست، و مردم خوابند وقتى كه مردند بيدار مىشوند. نخستين چيزى كه با مرگ بر او آشكار مىشود سود و زيان اعمال نيك و بد اوست و اينها در كتابى كه در اعماق دل او نهفته است نوشته شده ليكن سرگرميهاى دنيا او را از توجّه به آن باز داشته و در آن زمان كه سرگرميها و مشغوليّتها منقطع مىشود تمام اعمالش بر او منكشف مىگردد. لذا هنگامى كه به گناه خود مىنگرد چنان دچار حسرت و افسوس مىشود كه ترجيح مىدهد براى رهايى از سوز آن در لجّههاى آتش فرو رود، و در اين موقع است كه به او گفته مىشود: كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً«١». و همه اينها در وقتى كه نفس منقطع مىشود و پيش از دفن بر او مكشوف مىگردد.
در اين هنگام آتش فراق نيز در او برافروخته مىشود يعنى فراق چيزى كه از اين دنياى فانى برگزيده و به آن اطمينان كرده بود نه آن كه خواسته بود آنها را توشه راه آخرت خود كند چه
«١» اسراء / ١٤:... كافى است كه امروز خود حسابگر خويش باشى .