راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٩٦ - سبب درازى آرزو و درمان آن
درون خود جايگزين مىسازد و لوازم آن و آنچه براى اين منظور مورد نياز اوست اعم از مال و خانواده و خانه و دوستان و چهار پايان و ديگر اسباب دنيوى را پيشبينى و فراهم مىكند و در نتيجه دلش در گرو اين تفكر بوده و از ياد مرگ غافل مىشود و نزديكى آن را تصور نمىكند، و اگر احيانا قضيّه مرگ به دلش خطور و نياز خود را به آمادگى براى آن احساس كند موضوع را به آينده واگذار مىكند و خود را به وعده دلخوش مىسازد و به خود مىگويد:
روزها در پيش روى تو است بگذار تا بزرگ شوى آنگاه توبه مىكنى، و هنگامى كه بزرگ مىشود مىگويد: بگذار تا پير شوى، و چون پير شود مىگويد: بگذار تا از ساختمان اين خانه، و آباد كردن آن ملك فارغ شوى، يا از اين سفر باز گردى، يا از اداره امور اين فرزند و تهيه وسايل و مسكن براى او فراغت يابى، يا از قهر دشمنى كه تو را شماتت مىكند آسوده شوى. از اين رو پيوسته امروز و فردا مىكند و آمادگى براى مرگ را به تأخير مىاندازد، و به هر كارى كه دست مىزند براى اتمام آن ناگزير مىشود كارهاى بسيار ديگرى را كه مربوط به آن است عهدهدار گردد. به همين گونه امر را از امروز به روز ديگر و از اين كار پس از كار ديگر بتدريج به تأخير مىاندازد تا در وقتى كه به هيچ روى گمان آن را ندارد مرگ او را بربايد و به همين سبب حسرت و اندوه او طولانى خواهد بود چه بيشتر اهل دوزخ فريادشان از تأخير و امروز و فردا كردن است و مىگويند: دريغا از تأخير. و آن بيچارهاى كه اجراى امر را از امروز به فردا مىافكند نمىداند آن عاملى كه امروز او را به اين كار فرا مىخواند فردا نيز با او خواهد بود و اين حالت با گذشت زمان در او رسوخ و قوت مىيابد به طورى كه گمان مىكند كسى كه خود را در امور دنيا مستغرق كرده و به حفظ آن مشغول است براى امر آخرت خود فراغتى خواهد يافت، ليكن هيهات! زيرا كسى از آن فراغت مىيابد كه آن را دور بيندازد. چنان كه گفتهاند:
فما قضى أحد منها لبانته *** و ما انتهى أرب إلّا إلى أرب«١»
ريشه همه اين آرزوها محبت دنيا و انس به آن و غفلت از مدلول قول پيامبر صلّى الله عليه و آله است كه فرموده است: «دوست بدار آنچه را دوست مىدارى ليكن از آن جدا خواهى شد.»
اما نادانى و آن موجب اين است كه انسان بر جوانى خود اعتماد كند و مرگ را در جوانى بعيد بداند. اين بيچاره فكر نمىكند كه اگر سالخوردكان شهرش را بشمارند عدّه آنها از يك دهم مردم شهر كمتر خواهد بود و كمى آنها به سبب آن است كه مرگ در ميان جوانان بيشتر
«١» كسى حاجتش را از دنيا روا نكرد » و هر حاجتى به حاجت ديگر منتهى شد.