راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٤ - حقيقت مراقبه و درجات آن
به سبب استغراق فكرشان در آنها حسّ نمىكنند بلكه گاهى دل به يكى از امور ساده دنيا چنان مشغول مىشود و فكرش در آن غوطهور مىگردد كه از مقصدى كه به سوى آن در حركت است بكلى به دور مىافتد، و يا كارى را كه براى آن قيام كرده است فراموش مىكند.
از يكى از پيشينيان حكايت كردهاند كه گفته است: به جماعتى گذشتم كه در حال مراقبه بودند، و يكى از آنان دور از ديگران و در كنارى نشسته بود، به سوى او رفتم و خواستم با او سخن گويم، گفت: ذكر خدا دلنشينتر است، گفتم: تو تنهايى، گفت: من تنها نيستم پروردگار و دو فرشتهام با من است، گفتم: از اينان كدام سبقت دارد؟ پاسخ داد: كسى كه خداوند او را آمرزيده است، گفتم: راه كجاست؟ به سوى آسمان اشاره كرد و برخاست و رفت و گفت: بيشتر خلق تو را از خدا باز مىدارند.
براستى اين گفتار كسى است كه در مشاهده حق تعالى مستغرق شده است، جز با او سخن نمىگويد، و جز از او نمىشنود. چنين كسى نياز ندارد كه از زبان و اعضايش مراقبت كند، چه آنها جز به چيزى كه او در آن مشغول است به حركت در نمىايند. گفتهاند: بر تو باد كه با كسى همنشين شوى كه لقاى خدا را به ياد تو آورد، و هيبت او را در دل تو جاى دهد، و به عمل نه به زبان تو را پند گويد. آرى اين درجه مراقبانى است كه جلال و عظمت حق تعالى بر دل آنها چيره شده و در آنها جايى براى چيزى غير از آن باقى نيست.
درجه دوم مراقبه پرهيزگاران از اصحاب يمين است. اينان گروهى هستند كه يقين به اين كه خداوند بر ظواهر و بواطن و قلوبشان ناظر و آگاه است بر دلهايشان چيره شده ليكن توجه به جلال و عظمت ربوبى آنان را مبهوت نكرده و دلهايشان در حدّ اعتدال باقى مانده و امكان آن را دارند كه به احوال و اعمال توجه كنند ليكن در همين حال كه بر اعمال مواظبت دارند از مراقبت خالى نيستند. آرى شرم از خداوند بر آنها غلبه دارد، و به كارى اقدام و يا از آن امتناع نمىكنند جز پس از درنگ و تأمل در آن. و از ارتكاب هر چه در قيامت آنها را رسوا مىكند خوددارى مىكنند، زيرا آنها خداوند را در دنيا بر خودشان آگاه مىدانند و نياز به انتظار قيامت را ندارند.
اختلاف دو درجه مراقبه از طريق مشاهده دانسته مىشود. چه تو در خلوتهاى خود كارهايى انجام مىدهى و اگر در آن ميان كودكى يا زنى بر تو وارد شود و بدانى او به تو مىنگرد از او شرم مىكنى و نيكو مىنشينى و احوال خود را مواظب مىشوى، اين حالت برخاسته از اجلال و تعظيم نيست بلكه از شرم است، چه مشاهده او اگر چه تو را بهت زده نكرده و به خود مشغول نساخته ليكن شرم تو را برانگيخته است و نيز ممكن است پادشاهى