راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨ - حقيقت محبّت و اسباب آن
ندارد، نه محبوب است و نه مكروه. در اين صورت هر چيز لذت بخشى نزد كسى كه از آن لذت مىبرد محبوب است، و معناى محبوب بودن آن است كه طبع بدان، مايل است، و معناى مبغوض بودن آن كه در طبع از آن نفرت است. لذا دوستى عبارت از گرايش طبع به چيزى لذّت دهنده است و اگر اين گرايش شدّت و قوّت يابد، عشق ناميده مىشود، و بغض عبارت از نفرت طبع از چيزى درد آور و رنج دهنده است كه اگر قوى شود آن را مقت يا دشمنى مىخوانند. اين نخستين اصل در حقيقت معناى دوستى است كه از شناخت آن چارهاى نيست.
اصل دوم- چون دوستى تابع معرفت و ادراك است، ناگزير بر حسب مدركات و حواسّ به اقسامى منقسم مىشود چه هر حسّى نوعى از مدركات را احساس مىكند و هر يك از آنها از بعضى مدركات لذّت مىبرد، و طبع به سبب احساس لذّت به آنها مايل مىشود، و از نظر طبع سليم آن مدركات از محبوبات به شمار مىآيند. لذّت چشم در نگريستن و ادراك ديدنيهاى خوب و صورتهاى نمكين و زيباست. لذّت گوش در شنيدن آوازهاى خوش و موزون، و لذّت بويايى در استشمام بوهاى خوش، و لذّت ذايقه در چشيدن مزه طعامها، و لذّت لامسه در لمس نازكى و نرمى است و چون اين مدركات حسّى لذّت بخشاند، محبوب انسان مىباشند، بدين معنا كه طبع سليم بدانها رغبت دارد تا آن جا كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است: «از دنياى شما سه چيز محبوب من است: بوى خوش، زن و روشنى چشم من در نماز است»«١».
آن حضرت بوى خوش را محبوب خود مىشمرد و روشن است كه چشم و گوش از بوى خوش بهرهاى نمىبرند و تنها نيروى شامّه از آن برخوردار مىشود. همچنين زنان را محبوبات مىناميد، در حالى كه تنها چشم و لامسه از آنها بهرهمند مىگردند. و شامّه و ذائقه و سامعه را از آنها بهرهاى نيست. و نماز را مايه روشنى چشم خواند و آن را بهترين اين محبوبات به شمار آورد در صورتى كه معلوم است حواسّ پنجگانه را از آن نصيبى نيست بلكه حسّ ششمى كه دل به منزله مركب آن است، از آن بهرهمند مىشود و اين حسّ را كسى درك مىكند كه صاحبدل باشد.
در لذّات حواسّ پنجگانه بهايم با انسان شريكند، اگر محبّت منحصر به مدركات اين پنج حسّ باشد تا آن جا كه او بگويد: خداوند با حواس درك نمىشود و در خيال متصوّر
«١» پيش از اين مكرر ذكر شده است .