راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٩ - چگونگى دوزخ و هولها و عذابهاى آن
كه عذابش سخت و سنگين است مقايسه كن و از آن عبرت گير، و هر زمان در شدّت عذاب جهنّم شكّ كنى انگشت خود را به آتش نزديك ساز و اين را بدان قياس كن. سپس بدان كه تو در اين مقايسه خطا كردهاى چه آتش دنيا با آتش جهنّم تناسبى ندارد ليكن چون سختترين عذاب دنيا عذاب اين آتش است عذاب جهنّم را بدان شناساندهاند. هيهات كه اگر دوزخيان نظير آتش دنيا را مىيافتند از آتشى كه در آن گرفتارند مىگريختند و با رغبت خود را در اين مىانداختند. اين معنا در برخى اخبار بدين گونه تعبير شده و گفتهاند: «آتش دنيا هفتاد بار به هفتاد آب رحمت شسته شده تا اهل دنيا تاب آن را داشته باشند»«١». بلكه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به صفات آتش جهنم تصريح كرده و فرموده است: «خداوند امر فرموده هزار سال آتش دوزخ را افروختند تا سرخ شد سپس هزار سال ديگر آن را افروختند تا سپيد گرديد، پس از آن هزار سال ديگر آن را افروخته كردند تا سياه شد، و آن سياه و تاريك است»«٢». و نيز فرموده است: «آتش در پيشگاه خدا ناله و شكايت كرد و گفت، پروردگارا بخشى از من بخش ديگر را مىخورد از اين رو خدا به او اجازه داد كه دو بار نفس كشد يكى در زمستان و ديگرى در تابستان پس سختترين گرمايى كه در تابستان مىيابيد از گرماى آن و سختترين سرماى زمستان از زمهرير آن است»«٣». پس از اين بنگر به عفونت چرك و خونى كه از بدن آنها جارى مىشود به طورى كه در آن غرق مىشوند، معناى و غسّاق همين است.
ابو سعيد خدرى گفته كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است: «اگر يك دلو از غسّاق جهنّم در دنيا انداخته شود همه اهل زمين متعفّن خواهند شد»«٤»، اين شراب اهل جهنّم است و هنگامى كه يكى از آنها از تشنگى استغاثه و درخواست آب مىكند از آب چرك و خون به او نوشانيده مىشود و آن را جرعه جرعه مىآشامد و هيچ گواراى او نمىشود و از هر سو مرگ به او هجوم مىآورد ليكن نمىميرد: وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً
«١» تمام اين حديث بزودى از طريق خاصه ذكر خواهد شد.
«٢» سنن ترمذى ، ج ١٠، ص ٥٨، بيهقى ، اصفهانى و ابن ماجه از حديث ابى هريره .
«٣» المصابيح بغوى ، ج ٢، ص ٢٢٢ از حديث ابى هريره ، ترمذى ، ج ١٠، ص ٦٠ از حديث او.
«٤» سنن ترمذى ، ج ١٠، ص ٥٣ و گفته است : اين را ما از حديث رشد بن سعد مى دانيم ؛ ليكن در آن سخنهايى است .