راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٧ - بيان حسرت آدمى به هنگام ديدن فرشته مرگ
پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله بر جوانى وارد شد كه در حال مرگ بود، به او فرمود: «چگونهاى»، عرض كرد: به خدا اميدوار از گناهانم بيمناكم. پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: «اين دو در چنين وقتى در دل بندهاى جمع نمىشوند جز اين كه خداوند آنچه را اميد دارد به او عطا مىكند و از آنچه بيمناك است به او ايمنى مىدهد».«١»
اعرابيى بيمار شد به او گفتند: تو مىميرى، گفت: مرا كجا خواهند برد، گفتند: به سوى خدا، گفت: چه كراهتى داشته باشم از اين كه مرا نزد كسى برند كه جز نيكى از او ديده نمىشود.
بيان حسرت آدمى به هنگام ديدن فرشته مرگ
مىگويم: غزّالى نخست كيفيت قبض ارواح را بيان كرده و سپس به ذكر داستانهايى در اين باره پرداخته است و ما از طريق خاصّه (شيعه) مطلب نخست را شرح مىدهيم و از داستانهايى كه نقل كرده به ذكر پارهاى از آنها بسنده مىكنيم.
از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرموده است: «به فرشته مرگ گفته شد چگونه در يك لحظه ارواح بسيارى را قبض مىكنى در حالى كه برخى از آنها در مغرب و بعضى در مشرقاند؟ پاسخ داد: آنها را فرا مىخوانم و اجابتم مىكنند، و گفت: دنيا در جلو چشم من مانند قدح غذا در پيش روى شماست كه آنچه مىخواهيد از آن بر مىگيريد. و نيز دنيا نزد من مانند درهمى در كف دست شماست كه هر نوع مىخواهيد آن را زير و رو مىكنيد.»«٢»
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: فرشته مرگ مىداند جان چه كسى را بايد بگيرد؟ فرمود: «نه بلكه فرامينى از آسمان نازل مىشود كه جان فلان فرزند فلان را بگير.»«٣»
غزّالى مىگويد: وهب بن منبّه گفته است: يكى از پادشاهان روى زمين خواست تا سوار و به محلّى رهسپار شود، جامههايى طلبيد تا بپوشد آنچه آوردند نپسنديد تا پس از چند بار بهترين جامه را كه مورد پسندش بود آوردند و بر تن كرد. همچنين اسب طلب كرد چندين اسب آوردند كه مورد پسندش نبود تا آنگاه كه اسبان بسيارى آوردند و شاه بهترين آنها را انتخاب و بر آن سوار شد. در اين ميان شيطان آمد و در بينى او دميد و وى را پر از تكبّر و
«١» پيش از اين ذكر شده است .
«٢» الفقيه ،ص ٣٢ و ٣٣.
«٣» كافى، ج ٣،ص ٢٥٥، شماره ٢١.