راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١٤ - مرابطه پنجم مجاهده است
نشستم تا گفتارش را بشنوم. او در حالى كه اين آيه را تكرار مىكرد ناگهان فريادى كشيد و بيهوش بر زمين افتاد. من گفتم: افسوس كه اين به سبب شقاوت من است. سپس انتظار كشيدم كه به حال خود باز گردد. پس از ساعتى به هوش آمد و شنيدم كه مىگفت: به تو پناه مىبرم از دروغگويان، به تو پناه مىبرم از اعمال بطّالان، به تو پناه مىبرم از اعراض غافلان.
سپس گفت: دلهاى خائفان براى تو خاشع شده، و آرزوهاى مقصّران به تو پناه آورده و دلهاى عارفان در برابر عظمت تو خوار و زبون گشته است. پس از آن دستهايش را افشاند و گفت: مرا با دنيا چه كار و دنيا را با من چه كار، اى دنيا با همجنسان خود و آنهايى كه به نعمتهاى تو خو گرفتهاند همراه باش به سوى دوستداران خود رو و آنان را بفريب، پس از آن گفت: كجايند امّتهاى گذشته، و مردم روزگاران سپرى شده، در خاك مىپوسند و با گذشت زمان نابود مىشوند. من او را ندا دادم و گفتم: اى بنده خدا يك روز است كه من در پشت سرت نشستهام و انتظار فراغت تو را مىكشم، پاسخ داد: چگونه فارغ شود كسى كه مىخواهد بر اوقات سبقت جويد ليكن اوقات بر او پيشى مىگيرد، و بيم دارد كه مرگ بر او پيشدستى كند و چگونه فراغت يابد كسى كه روزگارش سپرى شده و گناهانش باقى مانده است.
سپس گفت: تو كجا مىتوانى آن و هر سختى ديگرى را كه انتظار فرود آمدنش را دارم دفع كنى، سپس ساعتى از من غافل شد و اين آيه را خواند: وَ بَدا لَهُمْ من الله ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ«١»، و نعره ديگرى برآورد كه شديدتر از اوّل بود و مدهوش بر زمين افتاد. من گفتم او مرده است ليكن هنگامى كه به او نزديك شدم ديدم در اضطراب است، سپس به هوش آمد در حالى كه مىگفت: من در برابر امر بزرگى كه در پيش دارم كيستم، بديهايم را به فضل خود ببخش و به ستّاريّت خود مرا بپوشان، و به هنگامى كه در پيش روى تو مىايستم گناهانم را به كرم خود عفو فرما. به او گفتم: تو را به كسى كه به او اميدوارى و به كرم او اعتماد دارى سوگند مىدهم كه با من سخن بگويى، گفت: بر تو باد به سخن كسى كه به گفتارش تو را سود دهد، و گفتار كسى را كه گناهانش او را هلاك كرده فرو گذار. من در اين محل از آنگاه كه خدا خواسته است با ابليس مىجنگم و او نيز با من مىجنگد، او بر ضدّ من ياورى جز تو نيافت تا مرا از آنچه در آنم بيرون آورد، اى فريب خورده از من دور شو، چه زبانم را معطّل كردى، و با گفتار خود شعبهاى از دلم را به خود مايل گردانيدى، و من از شرّ تو
«١» زمر / ٤٧: و از سوى خدا امورى براى آنها ظاره مى شود كه هرگز گمان نمى كردند.