آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٣٢ - مفاد روايات باب
مىكند. امام عليه السلام در پاسخ فرمود: آن سه نفر را تازيانه زده و شوهرش لعان مىكند؛ و بين آنان جدايى انداخته و حرمت ابدى پيدا مىكنند.
كيفيّت جمع بين روايات
فقها و بزرگان از متقدّمين و غير متقدّمين در مقام جمع بين اين دو دسته روايات برآمده تا آنها را از تعارض خارج كنند. اگر چنين جمعى عرفى و عقلايى باشد و عرف آن را بپسندد به گونهاى كه وقتى دو روايت را در اختيار عقل بگذاريم، بگويند: بين آنها معارضه و تنافى نيست، مفيد فايده است؛ وگرنه جمعى تبرّعى خواهد بود كه بر آن اثرى مترتّب نيست؛ و دو روايت را از تعارض خارج نمىكند.
عرف در موارد عامّ و خاصّ يا مطلق و مقيّد، بين دو دليل جمع مىكنند، بايد در جمعى كه مطرح شده، دقّت كنيم، آيا با اين وجوه جمع، روايت از تعارض خارج مىشود يا آن كه وجوه جمع بدون دليل، و به اصطلاح جمع تبرّعى است؟
چند وجه در اين جمع گفتهاند:
وجه اوّل: شيخ طوسى رحمه الله فرموده است: روايت سوم كه در آن، مسألهى تازيانه و لعان مطرح است، حمل مىشود بر جايى كه بعضى از شهود فاقد شرايط باشند؛ مانند اين كه يكى از شهود، خواه شوهر يا غير او، عادل نباشد. در اين صورت، شهود عادل و غير عادل محكوم به حدّ قذف مىشوند. [١]
اين وجه تمام نيست. زيرا، در روايت آمده است: «في أربعة شهدوا على امرأة بفجور أحدهم» تكيه سؤال سائل روى اين جهت است كه تنها امتياز اين مورد از ساير موارد وجود شوهر در زمرهى شهود است، نه اين كه بعضى از شرايط شهادت مانند عدالت وجود ندارد.
وجه دوم: صاحب سرائر، [٢] صاحب وسيله، [٣] وصاحب جامع رحمهما الله [٤] گفتهاند: روايت سوم را حمل مىكنيم بر موردى كه قذف مقدّم بر شهادت باشد، و روايت اوّل بر موردى حمل
[١]. النهاية في مجرد الفقه والفتوى، ص ٦٩٠.
[٢]. السرائر، ج ٣، ص ٤٣٠.
[٣]. الوسيلة، ص ٤١٠.
[٤]. الجامع للشرايع، ص ٥٤٨.