آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٤٣ - نفى ولد
[نفي الولد]
[مسألة ٣- لو قال لولده الّذي ثبت كونه ولده بإقرار منه أو بوجه شرعي:
«لست بولدي» فعليه الحدّ، وكذا لوقال لغيره الّذي ثبت بوجه شرعي أنّه ولد زيد:
«لست بولد زيد» أو «أنت ولد عمرو».
نعم، لو كان في أمثال ذلك قرينة على عدم إرادة القذف ولو للتعارف فليس عليه الحدّ، فلو قال: «أنت لست بولدي» مريداً به ليس فيك ما يتوقّع منك أو «أنت لست بابن عمرو» مريداً به ليس فيك شجاعته مثلًا فلا حدّ عليه ولا يكون قذفاً.]
نفى ولد
اگر بچّهاى را كه واقعاً فرزند خودش هست- (يعنى يا به اقرارش ثابت شده اين فرزند، فرزند او است و يا به جهت شرعى ديگرى مثل اين كه همسرى دارد و صاحب فراش است، با آن زن وطى كرده و اين بچّه از آن زن متولد شده است؛ به حكم «الولد للفراش وللعاهر الحجر» [١] حكم به فرزندى او شده است.)- انكار كند و بگويد تو فرزند من نيستى؛ بر او حدّ مىزنند. همينطور اگر به شخصى كه از راه شرعى ثابت شده فرزند زيد است، بگويد:
«تو فرزند زيد نيستى» يا «فرزند عمرو هستى» بر گوينده حدّ جارى مىشود.
آرى، اگر كسى به بچّهاش بگويد: تو فرزند من نيستى و قرينهاى در كار باشد كه آنچه ما از تو انتظار داشتيم نيستى، ما مىخواستيم يك بچهى سر تا پا كمال و فضيلت باشى، به تو اميدها داشتيم، ولى تو بر خلاف اميد و توقّع ما هستى؛ در اين صورت كه پدر در مقام تأديب فرزندش و موعظه و نصيحت او است، حدّ جارى نمىگردد و اصلًا قذف نيست؛ بلكه بحث در جايى است كه هيچ قرينهاى بر اين مطالب نداشته باشيم و لفظ ظهور داشته باشد در اين معنا كه مادرت در رابطهى نامشروعى به تو آبستن شده و تو از او متولّد گشتهاى، و آن عملنامشروع هم زنا بوده است. زيرا، احتمال مىدهد كه عمل نامشروع از روى اكراه سر زده باشد و او را اكراه بر زنا كرده باشند و يا به سبب وطى به شبهه به تو
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٤، ص ٥٦٩، باب ٥٨ از ابواب نكاحالعبيد و الإماء، ح ٧.