آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٣٩ - مطلب اوّل الفاظ دالّ بر قذف
هست؛ ممكن است مقصود گوينده معناى استقبالى اسم فاعل باشد. لذا، اين اشكال در «أنت لائط» نيز راه دارد.
اگر به مردى بگويد «أنت ليط بك» يا «أنت منكوح في دبرك» يعنى تو مفعول باب لواط واقع شدهاى و يا صريحاً بگويد: «يا زاني» و «يا لائط» و امثال آن كه معناى صريح يا ظهور معتنابهى كه به آن اعتماد شود در نسبت لواط يا زنا داشته باشد، با گفتن اينگونه كلمات قذف محقّق مىگردد.
٢- گوينده بايد عارف به معناى لغوى و مفاد آن كلمات در لغتى كه به آن تكلّم مىكند، باشد. لذا، اگر فرد عجمى كه اصلًا با لغت عرب آشنايى ندارد يكى از الفاظى كه در لغت عرب بر قذف و فريه دلالت مىكند، به كار برد هر چند در مقابل او شخص عربى باشد كه معنا را مىفهمد، قذف نكرده است و حدّ ندارد؛ ولى اگر عارفِ به لغت، شخص غير عارفى را با آن لغت قذف كند، قاذف است و حدّ قذف ثابت مىگردد.
مطلب اوّل: الفاظ دالّ بر قذف
مقدّمه: دو بحث را بايد بررسى كنيم:
بحث اوّل: آيا اشارهى سر و مانند آن اگر مفهم قذف بود، در تحقّق قذف كفايت مىكند؟
به عبارت ديگر، آيا تحقّق قذف به لفظ است يا به اشارهى مفهمه نيز ثابت مىشود؟
اين مسأله در كلمات فقها مطرح نشده است. مثلًا در مجلسى زيد به عمرو نسبت زنا بدهد و عمرو در مقام انكار باشد، ولى شما با تكانِ سر زيد را تأييد كنيد، و بيننده متوجّه شود كه شما با اين تكان كار زيد را قبول داريد و تأييد مىكنيد.
در عبارت تحريرالوسيله- «يعتبر في القذف أن يكون بلفظ صريح ...»- دو احتمال وجود دارد:
الف: مقصود از اين عبارت جايى است كه پاى لفظ در كار مىباشد، ولى كارى به اشاره نداشته باشد.
ب: فقط در باب قذف، لفظ صريح يا ظاهر معتمدٌ عليه معتبر است و به غير آن واقع نمىشود.