آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٤٤ - نفى ولد
آبستن شده باشد. به هر حال، بايد به گونهاى كلام ظهور داشته باشد كه اين احتمالات در نظر عرف مورد اعتنا نباشد.
در نتيجه، اگر به فرزندش گفت: تو فرزند من نيستى، و اين كلام ظهور در تحقّق زنا از مادرش داشت، قذف و حدّ قذف جارى مىشود. در كتاب لعان، يكى از موجبات لعان را نفى ولد گفتهاند؛ يعنى اگر نفى ولد كرد، يا بايد لعان كند يا حدّ قذف بر او جارى مىشود، بحث ما در مسقطات حدّ قذف نيست، بلكه در مثبتات آن است.
دليل اين فرع
١- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: من أقرّ بولد ثمّ نفاه جلد الحدّ والزم الولد. [١]
فقه الحديث: سكونى يعنى اسماعيل بن ابىزياد از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: هر شخصى كه به فرزندى اقرار كرد و بعد او را نفى نمود، حدّ قذف به او زده مىشود و ولد هم به او ملحق مىگردد.
٢- وعن محمّد بن يحيى، عن محمّد بن أحمد، عن محمّد بن عيسى، عن محمّد بن سنان، عن العلاء بن الفضيل، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: قلت له:
الرّجل ينتفى من ولده وقد أقرّ به قال: فقال، إن كان الولد من حرّة جلد الحدّ خمسين سوطاً حدّ المملوك وإن كان من أمة فلا شيء عليه. [٢]
فقه الحديث: سند روايت مشتمل بر محمّد بن سنان است كه او را تضعيف كردهاند. از امام صادق عليه السلام مىپرسد: مردى فرزندش را نفى مىكند- «ينتفي من ولده» را با «مِنْ» جاره و «مَنْ» موصول مىتوان خواند، ليكن «ينتفي» جالب نيست و معناى لازم دارد؛ بايد «ينفى» باشد- در حالى كه به او اقرار كرده است.
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٤٥٧، باب ٢٣ از ابواب حدّ قذف، ح ١.
[٢]. همان، ح ٢.