جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٤٨٤ - كتاب الحجر و التفليس من مجلد الثانى
بلى در اينجا مىتوان گفت كه تحديد حاصل است به ملاحظه اجرة المثل. يعنى جايز است تصرف مادامى كه زايد بر اجرت المثل نشود. پس تكيه عمده به همان منع دلالت آيه است بر حرمة اخذ اجرت غنى، و روايت هشام و امثال آن. و تتميم كلام در اين مقام محتاج است به ذكر چند چيز:
اول اين كه: لفظ غنى در آيه ممكن است كه مراد از آن غنى عرفى باشد. و محتمل است كه غنى شرعى باشد، يعنى كسى كه مؤنۀ سال خود و عيال خود را داشته باشد. و دور نيست كه مراد كسى باشد كه محتاج به اخذ مال يتيم نباشد در گذران خود و معيشت سال خود كه مناسب معنى شرعى باشد و روايت ابى الصباح به آن اشاره دارد.
دوم اين كه: آيا فقير آن چه برمىدارد (بنا بر قول به استحقاق كفايت) آيا از باب «امتاع» است؟ يا از باب تمليك؟ و دور نيست كه اظهر امتاع باشد، پس هر گاه در اول بر ندارد، يا روز به روز بر ندارد، و به قرض و امثال آن مدار كند، در آخر نمىتواند بردارد. مگر اين كه قرض كند به نيت اين كه از آن مال بدهد. و اما بنا بر قول «به استحقاق اجرت المثل» پس ظاهر آن، تمليك است و تفاوت نمىكند تقديم و تاخير.
سوم اين كه: استحقاق اجرت و عوض در صورتى است كه عمل را تبرعا نكرده باشد، پس هر گاه تبرعا كرده مستحق چيزى نيست. اما هر گاه غافل شود از قصد اخذ و عدم آن، در مسالك گفته است كه ظاهر جواز اخذ است، چون مامور است به عمل از جانب شارع. پس مستحق عوض است مادامى كه نيت تبرع نكند، زيرا كه عمل محترم است. چنانكه هر گاه مكلفى او را امر كند به عملى كه در آن اجرتى باشد چنانكه در باب خود ذكر كردهاند خصوصا بنا بر قول «به كفايت»، كه حق تعالى اذن داده براى برداشتن بدون تقييد به قصد عوض برداشتن.
و اين استدلال در نظر حقير خالى از اشكال نيست. زيرا كه امر الهى عباد را به عملى از براى ديگرى شبيه نيست به امر بعضى از مكلفين بعضى را به عمل. چون او مالك رقاب عباد است. پس چنانكه بر بندگان واجب كرده انفاق واجب النفقه را بلا عوض، چه مانعى دارد كه امر كرده باشد به حفظ مال اينها بلا عوض. غاية امر اين است كه امر به عمل مستلزم ترك