تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا به اضطراب و بىقرارى نخود به جوش در ديگ ، تا بيرون جهد و منع كدبانو
تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا به اضطراب و بىقرارى نخود به جوش در ديگ ، تا بيرون جهد و منع كدبانو
بشنو اين تمثيل و قدر خود بدان از بلاها رو مگردان اى جوان
((٤١٥٩)) در نخود بنگر كه اندر ديگ چون مى جهد بالا چو شد ز آتش زبون
((٤١٦٠)) هر زمانى مى برآيد وقت جوش بر سر ديگ و بر آرد صد خروش
((٤١٦١)) كه چرا آتش به من در مى زنى ؟
چون خريدى چون نگونم مى كنى ؟
((٤١٦٢)) مى زند كفليز كدبانو كه نى خوش بجوش و برمجه ز آتش كنى
((٤١٦٣)) ز ان نجوشانم كه مكروه منى بلكه تا گيرى تو ذوق و چاشنى
((٤١٦٤)) تا غذا گردى بياميزى به جان بهر خوارى بيستت اين امتحان
((٤١٦٥)) آب مى خوردى به بستان سبز و تر بهر اين آتش بد است آن آب خور
((٤١٦٦)) رحمتش سابق بد است از قهر ز ان تا ز رحمت گردد اهل امتحان
((٤١٦٧)) رحمتش بر قهر از آن سابق شده ست تا كه سرمايهء وجود آيد به دست
((٤١٦٨)) ز انكه بىلذت نرويد لحم و پوست چون نرويد چه گدازد عشق دوست
((٤١٦٩)) ز ان تقاضا گر بيايد قهرها تا كنى ايثار آن سرمايه را
((٤١٧٠)) باز لطف آيد براى عذر او كه بكردى غسل و برجستى ز جو
((٤١٧١)) با نخود گويد چريدى در بهار رنج مهمان تو شد نيكوش دار
((٤١٧٢)) تا كه مهمان باز گردد شكر ساز پيش شه گويد ز ايثار تو باز
((٤١٧٣)) تا به جاى نعمتت منعم رسد جمله نعمتها برد بر تو حسد
((٤١٧٤)) من خليلم تو پسر پيش بچك سر بنه انى اَرانى اَذْبَحُك
((٤١٧٥)) سر به پيش قهر نه دل برقرار تا ببرّم حلقت اسماعيل وار
((٤١٧٦)) سر ببرّم ليك اين سر آن سر است كز بريده گشتن و كشتن برست
((٤١٧٧)) ليك مقصودم از آن تعليم توست اى مسلمان بايدت تسليم جست