تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - تفسير ابيات
همانند آن طبل ناچيز كودك است در مقابل اين ديده گان من كه ديدنيها را ديده است ، برويد - :
((٤١٠٠)) اى حريفان من از آنها نيستم كز خيالاتى در اين ره بايستم
من در ميان انسانها از گروه اسماعيليانم كه ترسى از كشته شدن ندارم ، بلكه مانند اسماعيل ، ذبيح ا للهام كه آزادى از سر و جان به دست آوردهام .
من از طمطراق و رياكارىها از آن موقعى كه خطاب تعالوا در اعماق جانم طنين انداخته و جانم را به سوى خود خوانده است ، فارغ گشتهام ، پيامبر عزيز فرموده است : هر كس كه يقين به پاداش دارد در جود و بخشش پيش دستى مى كند ، هر كسى كه يك عطا را در مقابل صد پاداش مى بيند در برابر آن هدف ، عطاها خواهد كرد ، مگر بينيد :
آنان كه در بازار سوداگرى خود را به زنجير بستهاند اموال خود را از دست مى دهند و در مقابل سودى به دست مى آورند . سكه هاى طلايى در انبانها و صندوقها منتظر سود نشستهاند كه اگر سودى از در در آيد با اصرار هر چه زيادتر خود را بذل كنند . در آن هنگام كه انسان عاقل رنج بيشترى در به دست آوردن كالاى عالىتر احساس مى كند ، بىپروا از آن رنج ، دست از عشق كالاى خويشتن مى شويد .
كسى كه با عشق و علاقه و دو دستى به كالاى موجود خود چسبيده است ، براى آنست كه نمى داند كه آن كالا سود بيشترى را در موقع از دست دادنش عايد خواهد كرد .
بدين ترتيب دانشها و هنرها و پيشه ها براى انسان مادامى كه افزون تر و شريف تر از آن را نديده است ، مطلوب و معشوق جلوه مى كند . بلى ، مادامى كه چيزى بهتر از جان براى انسان مطرح نشده است ، جان براى او بسيار عزيز است و در آن هنگام كه حقيقتى عالى تر از جان سراغ انسان را بگيرد همان جان عزيز محقر مى شود ، نام حقيرانه بر خود مى گيرد ، عروسك بىجان براى كودك بازيگر مانند جان عزيز است تا آن گاه كه آن كودك بزرگ شود و طفلى بزايد و طعم