تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت اشترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
((٤١٣٢)) آن چه ابرو را چنان طرّار ساخت چهره را گل گونه و گلنار ساخت
((٤١٣٣)) مر زبان را داد صد افسونگرى و آنچه كان را داد زرّ جعفرى
((٤١٣٤)) چون در زرّادخانه باز شد غمزهاى چشم تير انداز شد
((٤١٣٥)) بر دلم زد تير و سودائيم كرد عاشق شكر و شكر خائيم كرد
((٤١٣٦)) عاشق آنم كه هر آن آنِ اوست عقل و دين جان دار يك مرجان اوست
((٤١٣٩)) هر كه از خورشيد باشد پشت گرم سخت رو باشد نه بيم او را نه شرم
((٤١٤٠)) هم چو روى آفتاب بىخدر گشت رويش خصم سوز و پرده در
((٤١٤١)) هر پيمبر سخت رو بُد در جهان يك سواره كوفت بر جيش شهان
((٤١٤٢)) رو نگردانيد از ترس و غمى يك تنه تنها بزد بر عالمى
((٤١٤٣)) سخت رو شد سنگ ثابت با رسوخ او نترسيد از جهان پر كلوخ
((٤١٤٤)) كان كلوخ از خشت زن يك لخت شد سنگ از صنع خدايى سخت شد
((٤١٤٥)) گوسفندان گر برونند از حساب ز انبهيشان كى بترسد آن قصاب
((٤١٤٦)) كلكم راع نبى چون راعى است خلق مانند رمه او ساعى است
((٤١٤٧)) از رمه چوپان نترسد در نبرد ليكشان حافظ بود از گرم و سرد
((٤١٤٨)) گر زند بانگى ز قهر او بر رمه دان ز مهر است آن كه دارد بر همه
((٤١٥٠)) من تو را گريان و غمگين ز ان كنم تا كت از چشم بدان پنهان كنم
((٤١٥١)) تلخ گردانم ز غمها خوى تو تا بگردد چشم بد از روى تو
((٤١٥٢)) نى تو صيادى و جوياى منى بنده و افكندهء راى منى ؟
((٤١٥٣)) حيله انديشى كه در من در رسى در فراق و جستن من بىكسى
((٤١٥٤)) چاره مى جويد پى من درد تو مى شنودم دوش آه سرد تو
((٤١٥٥)) مى توانم هم كه بىاين انتظار ره دهم بنمايمت راه گذار