تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
كه فدا كاريش موجب انهدام و انحلال ديگران است . وى كاملًا به اين حقيقت واقف است كه تا موقعى كه قدرتهاى اقتصادى و سياسى و نظامى در دست مليون افراطى و زمام داران ناسيوليست باشد ، اضمحلال جهان امرى است حتمى و اجتناب ناپذير . همچنين وى به خوبى مستحضر است كه نجات بشريت تنها هنگامى ميسر است كه يك نظام فوق ملى ، مبتنى بر قانون ، به وجود آيد كه بتواند اعمال زور و خشونت و قلدرى را از ميان ببرد و عدالت و رفاه اجتماعى را جايگزين آن سازد . با اين حال ، مرد علم ، چنان در اين سراشيبى فرو رفته كه آن بردگى را كه از طرف دولتهاى ناسيوناليست بر وى تحميل مى شود تقدير ازلى خود دانسته و آن را مى پذيرد . حتى خود را تا آن درجه پائين مى آورد كه ، كور كورانه ، نسبت به تكميل وسايل اضمحلال كلى بشريت كمك هم مى كند .
آيا واقعا مفرى براى مرد علم متصور نيست ؟ و آيا براستى بايد اين همه پستى و حقارتها را نديده انگارد و حتى آنها را تحمل كند ؟ آيا زمان بيدار شدن از خواب غفلت سپرى شده و وى ديگر نمى تواند آزادانه زيست كند ؟ مستقلا به انديشه و تفكر بپردازد ؟ و مساعى خود را در راه بهبود و هموار ساختن مسير زندگى ساير افراد بشر مصروف بدارد ؟ آيا در نتيجهء اين كه كار خود را بيش از حد بر يك اساس عقلى قرار داده ، در باب مسئوليتها و مقام خويش خود را فراموش كرده است ؟ اينك به جوابهاى من توجه كنيد : درست است كه فردى را كه ذاتا آزاد و با وجدان است نه مى توان برده ساخت و نه به صورت آلت فعلش در آورد .
اگر در عصر ما علم فرصت و شهامت آن را داشته باشد كه وضع خود و كارهايى را كه در پيش دارد شرافتمندانه و با مو شكافى مورد تفكر قرار دهد ، و اگر بخواهد به اقتضاى آن كار كند ، شرايط پيدا كردن راه حل صحيح و رضايت بخشى براى وضع خطرناك بين المللى كنونى تا حد زيادى تسهيل خواهد گرديد ، و موجبات آن فراهم خواهد شد . » [١]
[١] همان مأخذ ، ص ٢٤٥ . .