تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
و آيا اگر زبان نباشد ، مخصوصاً در مورد مفهومات بسيط و مركبى كه تصور آنها با خطور كردن كلمات بذهن ملازمه ندارد ، تفكرى وجود نخواهد داشت ؟ و آيا با آن كه گاهى ارتباط بين اشيايى براى ما روشن كرده است ، براى يافتن لغات مناسب دچار اشكال نمى شويم ؟ اگر فرد خود به تنهايى مفهومات را به وجود مى آورد ، و يا قادر بود ، بدون آن كه تحت تأثير آن چه از محيط و اطرافيان مى شنود واقع شود ، آنها را به وجود آورد ، ممكن بود عمل تفكر را به كلى مستقل از زبان بدانيم ( ناگفته نماند كه تشكل فكرى فردى كه تحت شرايطى چنين بزرگ شود ، فوق العادهء ضعيف خواهد بود . ) بنا بر اين ممكن است اين طور استنتاج كنيم كه تكامل عقلى بشر و راهى كه براى تشكيل مفهومات در پيش مى گيرد ، تا حد زيادى بستگى به زبان دارد . بدين وسيله در مى يابيم كه يكسانى زبان تا چه حد يكسانى طرز فكر را نشان مى دهد ، و بدين تعبير فكر و زبان با يكديگر پيوستگى دارند .
چه عاملى است كه زبان علم را از زبان معمولى ، به مفهومى كه از كلمهء زبان استنباط مى كنيم ، تميز دهد ؟ و چگونه است كه زبان علم زبانى بين المللى است ؟ آن چه علم در راه آن مجاهدت مى كند كمال دقت و وضوح كامل مفهومات نسبت به روابط متقابل آنها و تناظر شان با معلومات حسى است . به عنوان مثال زبان هندسهء اقليدسى و جبر را در نظر مى گيريم .
اين هر دو زبان با تعداد قليلى مفهومات از قبيل عدد صحيح ، خط مستقيم ، و نقطه و تعدادى علامات كه اعمال اصلى يعنى ارتباط ميان مفهومات اصلى را نشان مى دهند سر و كار دارند . اين خود پايهء ساختمان هندسه و تعريف همهء قضايا و مفهومهاى ديگر آنست ، ارتباط ميان مفهومات و قضايا از طرفى و معلومات و مدركات حسى از طرف ديگر ، از طريق اعمال شمارش و اندازه گيرى انجام مى گيرد .
اين خصوصيت مفهومات علمى و زبان علم يعنى خصوصيتى كه از حد ملت و دولت تجاوز مى كند و جنبهء جهانى و بين المللى به خود مى گيرد ، معلول اين واقعيت