تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦ - مقدمهاى براى بيان قدرت فوق العادهء جلال الدين مولوى در تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم
و تفسير قرار مى دهد كه بهت انگيز است . و اين تطبيق و تفسير و استشهاد در مثنوى بسيار فراوان است و به طورى دقيق و عالى انجام مى گيرد كه گاهى مطالعه كنندهء دقيق گمان مى كند كه اصلا آيهء مورد تفسير و تطبيق را قبلا نديده است .
به طور جدى مى توان گفت : جلال الدين در اين واحد كم نظير بوده است ، و كمتر كسى ديده مى شود كه اين اندازه در مقاصد معرفتى خود از آيات قرآنى بتواند بهره بردارى نمايد . [١] ٣ - اطلاع جلال الدين نسبت به احاديث و روايات نيز فراوان و شايسته ، تمجيد است . چنانچه در بارهء اطلاع و بهره بردارى او از آيات قرآنى متذكر شديم ، به اضافهء اطلاعات زياد او در بارهء روايات ، بهره بردارىهاى شگفت انگيزى از تفسير و استشهاد و تطبيق روايات در راه هدفها و مقاصد خود صورت داده است .
موضوعى را كه بايستى در اين واحد در نظر بگيريم اين است كه جلال الدين اولًا خود را به نقل كامل الفاظ و جملات روايات مقيد نمى سازد ، بلكه غالبا آنها را نقل به معنى نموده و آن مقدار از روايت را مطرح مى كند كه شاهد و مأخذ مقصود او مى باشد . اينگونه نقل روايات با توجه به روش علمى و تربيتى جلال الدين مورد اعتراض نيست ، آن چه كه مورد اهميت و اشكال به مولوى شده است ، اين است كه گاهى مضمونى را كه به نظر خود يقينى جلوه مى كند به عنوان روايت نقل مى كند مانند :
( كسى كه بخواهد با خدا بنشيند با اهل تصوف بنشيند . ممكن است اينگونه استناد به روايت را چنين توجيه كنيم كه مقصود از اهل تصوف ، متصوفهء حرفهاى نيست ، بلكه اولياء الله است كه آيات قرآنى و احاديث معتبر مردم را به مجالست و آموزش از آنها توصيه مى كند ، اين مطلب از نظر توجيه كار جلال الدين صحيح است ،
[١] البته مى دانيم كه همهء استشهادات و تفسير و تطبيقات جلال الدين در بارهء آيات مطابق واقع نبوده ، بلكه پس از هدف گيرى و مشخص كردن مقصود خود ، آيهء مورد استشهاد يا تفسير را به سوى همان هدف و مقصود توجيه نموده است . .