تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨١ - چگونه مى توان هستى از دست رفتهء انسانها را به خودشان باز گرداند ؟
مى گويد هر انسان داراى حيات مستقل است ، به همان اندازه ما مى توانيم به كشف ضوابط كلى موفق شويم ، زيرا اگر در حقيقت آن نوع از استقلال حيات طبيعى درست دقت كنيم ، خواهيم ديد ريشهء اساسى ضابطهء كلى هستى مستند به خود ، از همان حيات آبيارى مى شود .
مگر همين حيات طبيعى از ميان پر غوغاى ماده و قوانين و روابط آن كه همه چيز در آن وابسته مى نمايد ، بيرون نيامده است ؟ مگر بيرون آمدن احساس از ميان هزاران مواد جامد و عناصر ناخود آگاه و وابسته آسانتر از زندگى مستند به خود در پهنهء اجتماعى از انسانهاى آگاه است كه هر يك به طور وضوح لزوم و شايستگى هستى مستند به خود را درك مى كنند ؟ آيا ما نبايد در اين باره بيانديشيم كه چه سبب شده است كه حيات با آن پديده هاى ما فوق جمود و آلى بودنش از مادهء آلى و جامد محض بيرون مى آيد و سدهاى پولادين وابستگىهاى ناخود آگاه را مى شكافد و در ميان يك استقلال ( با نظر به خود ) و يك وابستگى ( از جنبهء مركب و كالبد مادى ) براه خود ادامه مى دهد .
ولى ، هيمن كه به قلمرو خانواده و اجتماع قدم مى گذارد ، آن جنبهء استقلالش محو و نابود گشته و به صورت مايعى كه در شكل گيرى تابع ظرفش مى باشد ، در مى آيد ؟ با دريافت هماهنگى اين دو جنبه ( وابستگى در عين استقلال ) و ( استقلال در عين وابستگى ) ضابطهء كلى هستى مستند به خود و هستى مستند به ديگران را به دست خواهيم آورد ، توضيح ضابطه ى كلى هماهنگى دو جنبهء مزبور بدين قرار است :
حيات از مادهء ناخود آگاه بيرون مى آيد ، اما معناى اين بيرون آمدن آن نيست كه يك پديده به عنوان حيات مجزا و جدا از ماده و شئون آن در جهان طبيعت به وجود مى آيد ، بلكه مقصود اين است كه حيات به عنوان يك محصول عالى از كارگاه ناخود آگاه ماده ظهور مى نمايد و با داشتن خواص مشخص مانند آب زلال در جويبار ماده