تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٦ - بياييد اوراق كتاب هستى خود را از عكس و امضاى ديگران پر نكنيم
٢ - رفتار و حركات اين انسان كه ما مى بينيم حد اقل اين معنى را اثبات مى كند كه او يا براى كتاب هستىاش مولفى اعتقاد نمى كند ، يا مولف را با اين كه پذيرفته است ، هيچ توجهى بانگيزه و هدف او در بارهء كتاب هستىاش ندارد .
٣ - آن مقدار از محتويات اين كتاب كه با دست خود انسان نوشته مى شود مخلوطى از مطالب روشن و تاريك و درهم و برهم بوده ، آزادى و اكراه و اجبار و اضطرار و انفعالات و احساسات و عواطف و انديشه و خيال و ارزش تصميمهايى كه سطور اين كتاب را تشكيل دادهاند ، غير قابل تفكيك بوده ، تنها پس از نوشته شدن يك سطر ، متوجه شده است كه يك سطر بكتاب هستىاش نوشته شد .
٤ - در خلال سطور اين كتاب يك من ابهام انگيز با رنگ مات ديده مى شود كه پس از نوشته شدن آن كتاب به هيچ وجه معلوم نمى شود كه اين من كه در تمام سطور كتاب وجود دارد چيست يا كيست ؟ چگونه به وجود آمده و در چه شرايطى به وجود خود ادامه داده است ؟ ٥ - اگر از روى دقت در صفحات اين كتاب بنگريم ، جالبترين موضوعى كه ما را به خود مشغول خواهد ساخت ، اين است كه در بالاى هر صفحه عكسى از شخصيتها و عوامل محيط و در پائين آن امضاهاى كم و بيش از ديگران ديده مى شود كه به خوبى اثبات مى كند كه اين من كه در تمام سطور كتاب ديده مى شود ، وجود و فعاليت و ادامهء خود را از آن عكسها و امضاها دريافته است .
به اين معنا چون شخصيتها مثلًا به او گفتهاند : بايد چنين انديشيده ، آن من هم چنان انديشيده است . بايد روابط انسان با اجتماع چنين باشد ، آن من هم روابط خود را مطابق توصيه و تلقين آن شخصيت تنظيم نموده است . و در يك عبارت مختصرتر ، تمام انديشه ها و مى خواهمهاى آن من را عكسها و امضاها رهبرى نموده است اين است معناى » هستى مستند به ديگران « چرا انسان اين روش را انتخاب كرده است و به چه علت از » هستى مستند به خود « اين اندازه محروم مانده است ؟ سؤالى است كه پاسخش را از هشياران بايد بپرسيد نه