تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٥ - بياييد اوراق كتاب هستى خود را از عكس و امضاى ديگران پر نكنيم
استخوان و رگ و ساير اعضاى مادى را مى توان به جهت ارتباط با طبيعت خارج از انسان مانند خود طبيعت مورد ترديدهاى سفسطه آميز قرار داد ، ولى آگاهى به من و انديشيدن را به جهت استقلالى كه در مقابل عالم بيرون از ذات دارد ، و احتياج به حواس طبيعى و وسايل ساخته شده ندارد ، از وسوسه هاى مغزى بر كنار است .
پس مقصود دكارت و جلال الدين همان معنا است كه در مباحث گذشته به طور مختصر اشاره كردهايم كه نخستين احساس هستى خود از موقعى آغاز مى شود كه من مورد آگاهى قرار مى گيرد و همين آگاهى آغاز انديشه است كه جلال الدين و دكارت هستى انسانها را بان مستند مى دارند .
بلى ، موقعى كه انسانها با طبيعت تماس مى گيرند و مى خواهند براى ادامهء هستى طبيعى خود از اجزاء و شئون و روابط طبيعت بهره بردارى نمايند ، پديدهء تزاحم و تصادم بروز مى كند و من و تو در مقابل هم به صف آرايى مى پردازند و افزايش يكى موجب كاهش ديگرى مى گردد .
بياييد اوراق كتاب هستى خود را از عكس و امضاى ديگران پر نكنيم
ز ان حديث تلخ مى گويم تو را تا ز تلخىها فرو شويم تو را
اگر موجوديت انسانى را در امتداد زندگانيش به صورت كتابى در مى آوردند ، وقتى كه مى خواستيم آن كتاب را ورق بزنيم ، با منظرهء باور نكردنى روبه رو مى گشتيم :
١ - كاغذى كه اوراق اين كتاب را تشكيل مى دهد ( اعضاى مادى بدن انسان ) از طبيعت گرفته شده و دائماً در تحول بوده است ، اين اوراق تا آخر كتاب يكسان و منظم نيست ، زيرا انسان بيمارى دارد و بهبودى ، غذا و آشاميدنى مناسب دارد و نامناسب .
بالاتر از اينها اغلب مواد طبيعى كه به صورت اوراق و صفحات اين كتاب در آمده است ، از نظر كيفيت و كميت اثر و نتيجه براى خود انسانها مجهول بوده ، و اكثر ، ضرورت آن مواد مانع از تحقيق در شايستگى آنها بوده است .