تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٣ - شگفتا با اين كه هنوز هر يك از افراد بشرى رشد و استقلال ديگران را مزاحم رشد خود مى بيند ، با تمام حماقت ادعا مى كند كه انسانيت رو به تكامل رفته است
انسانى با يكديگر تلاقى نموده و وحدتى را تشكيل مى دهند ، از اعماق وجدان آدميان مى جوشد و اديان حقه آن را تصديق و اخلاق تاييدش مى كند . بنا به اين ملاحظات ، مادامى كه يك انسان « خود » ديگران را نشناسد و نفهمد كه استناد هستى او به خويشتن ، موقعى عملى مى گردد كه هستى « خود » ديگران هم به خودشان مستند بوده باشد ، به هيچ وجه نخواهد توانست از هستى رشد يافته و مستند به خود بهره مند شود .
شگفتا با اين كه هنوز هر يك از افراد بشرى رشد و استقلال ديگران را مزاحم رشد خود مى بيند ، با تمام حماقت ادعا مى كند كه انسانيت رو به تكامل رفته است بزرگترين خطاى انسانها كه به هيچ وجه قابل چشم پوشى نيست ، اين است كه تا كنون چنين گمان كردهاند كه افراد انسانى مانند تپه هاى خاك هستند كه براى اين كه يكى از آن تپه ها خاك زيادترى داشته باشد ، بايد از تپهء ديگر برداشته و روى آن ريخته شود اين مثال ممكن است به نظر شما خيلى خنده آور جلوه كند ، ولى مقصود ما بيان حقيقت جاريه در ميان انسانها است كه با كمترين آگاهى مى توان آن را درك كرد . اين نابخردان مى خواهند وضع روانى خود را از افزايش و كاهش واحدهاى طبيعت بياموزند و نمى بينند كه امروز اگر يك فرد در يك خانواده يا يك شهر و يا يك قاره ، بلكه = ٢ × ٢ دانا شود ، نه تنها هيچ نقصى به مغز رياضى دانان و كسانى كه فرمول مزبور را مى دانند وارد نمى شود ، بلكه براى پياده كردن يك برنامهء عالى در بارهء آن خانواده يا شهر و قاره و كرهء زمين ، به اندازهء همان دانش ناچيز زمينه فراهم تر شده است .
همان برنامهء عالى بنوبت خود زمينه را براى به وجود آوردن آرمانهاى انسانى ديگر آماده تر خواهد ساخت . اين انسان است ، با نظر به حقيقت روحى