تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٢ - معناى هستى مستند به خود ، استخدام ديگر انسانها به عنوان وسيله نيست
اين توقع به شكستن و متلاشى كردن تمام « خود » هاى انسانها مى انجامد پاسخ اين اعتراض اين است كه كيفيت رشد و استقلال « خود انسانى » وابسته به كيفيت عواملى است كه انسان مى خواهد رشد و استقلال « خود » را از آنها استخراج نمايد . و مسلم است كه عامل پست معلول پستى را در دنبال دارد .
پس پست كردن شخصيت انسانها براى استخدام در راه استقلال شخصيت ، نتيجهاى جز پست شدن شخصيت خود جوينده استقلال نخواهد داشت .
مواد غذايى اثرى جز به راه انداختن نظم طبيعى انسانى ندارد .
براى به دست آوردن بينش علمى و اخلاقى و جهان بينى عامل عشق و تعليم و تربيت و استعداد مورد نياز است ، نه غذاى مادى . به دست آوردن كمترين بينش مزبور به تحقيق و آموزش احتياج دارد كه ممكن است از يك سطر كتاب يا مشاهدات محدودى از آزمايشگاه تحصيل شود ، در صورتى كه تمام مواد غذايى روى زمين در عالىترين و گواراترين صورتش نمى تواند آرمان مزبور را بر آورد بنا بر اين استخدام « خود » ساير انسانها براى رشد و استقلال يك « خود » فردى ، در حقيقت مانند اين است كه اين جويندهء رشد و استقلال اولًا مى خواهد همه انسانها به صورت مواد بىجان در آيند و « خود » تشنهء رشد و استقلالشان را قربانى عظمت و استقلال خود او نمايند جلال الدين بهمين معنى اشاره كرده و مى گويد :
((٨٠٩)) گر تو آدم زادهاى چون او نشين جملهء ذرات را در خود ببين
سپس به عنوان وسايل ناخود آگاه در راه رشد يك « خود » استخدام شوند پديدهء شگفت انگيز تر از اين در عالم هستى وجود ندارد كه اينگونه تحصيل رشد و استناد هستى به « خود » به طور غير مستقيم به سقوط و نابودى « خود » منتهى مى شود .
« من هدف و ديگران وسيله » ، همان سم خطرناكست كه از همان لحظهء نخستين كه به درون آدمى وارد مى شود ، شروع به متلاشى ساختن « خود انسانى ) ) همان شخص مى كند . نتيجهء موفقيتهاى اين اشخاص در هر طبقهاى كه باشند ، تورم حيات طبيعى آنان است ، نه رشد و استقلال » خود انسانى « شان . اين حقيقت كه انسانها يا از يك روح كلى برخوردارند و يا در يك نقطهء اعلاى روحى به وسيلهء تكاپوهاى